تبليغاتX
تاب بنفشه

كم كم داريم به خجسته ايام ميلاد حضرت زهرا(س) و روز زن نزديك ميشيم. به لين بهانه هم كه شده مي‌خوام يه نامه بنويسم. به كسي كه اسمش رو نمي‌شناسم؛خانواده‌اش رو نمي‌شناسم؛حتي آدرسش رو هم ندارم تا براش پست كنم. ولي اين رو ميدونم كه يك روزي خودش ميآد سرغم. نامه رو اون وقت بهش ميدم. شايد بشه اسمش رو گذاشت:نامه‌اي به همسرم.

هوالجميل و يحب الجمال

همسر عزيزم:سلام. سلامي از ژرفاي درون يك مرد به همقدم زندگيش. شايد خنده‌ات بگيرد كه در عصر ارتباطات و در زماني كه مي‌شود با اي‌ميل و پيامك و تلفن و هزاران راه ديگر ارتباط برقرار كرد چه نيازي به نامه است. راستش را بخواهي گشتم و وسيله ارتباطي صميمانه‌تر از نامه پيدا نكردم. با نامه آرام با تو عزيز مي‌توانم سخن بگويم. نمي‌خواهم نامه فدايت شوم بر تو مكتوب كنم چون مي‌دانم تو هم قبول داري كه حرف‌هايي كه مي‌خواهم بزنم زيباتر است از هزاران نسخه از آن نامه ها و اما آغاز:

روزگاري بود كه در آن يكي بود و يكي نبود. خدا بود و ديگر هيچ نبود. خدا مي‌خواست صفاتش را به بروز رساند و قادريت و خالقيت بالقوه را نمود به بالفعل نمايد. به آفريدن آغازيد. كوه، دشت، دريا،سيارات،نيروي جاذبه،فرشتگان و ...  آفريد و آفريد تا نوبت به انسان رسيد. گل خشكي را نخست خلق نمود(صلصال كالفخال) اما خدا اراده كرده بود تا اشرف مخلوقات را بيافريتد. اين آن نبود. براي تحقق اين اراده شبنمي از وجود خود را بر او دميد(و نفخت فيه من روحي) و حال اين انسان بود برترين آفريده‌هاي خداوند پيروزمند فرزانه(هو العزيز الحكيم). فرمود تا ملايك بر او سجده كنند. در جواب اعتراضشان فرمود: اني اعلم ما لا تعلمون(من چيزي مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد.) همه سجده كردند جز ابليس كه چون خود را برتر دانست و سرپيچاند از دستور حي دادار رانده شد. اما  آن موقع قسم خورد تا همگي‌شان را گمراه كند(بعزتك لاغوينهم اجمعين). خدا او را رخصت داد اما او را فرمود: تواني اين كار را كني اما نه با بندگان با تقوي من.انسان زندگي را آغازيد. آدم و حوا نخستينشان بودند.پدر و مادر همه ما.  خداوند بخشنده و بخشاينده(الرحمن الرحيم) آنان را به بهشت راه داد اما تاكيد كرد كه به درخت ممنوعه نزديك نشوند. شيطان پابه پاي آنان به راه افتاد و پس از تلاش بي وقفه آدم و حوا را فريفت تا از آن ميوه ممنوعه بخورند كه اين كار ثمري جز رانده‌شدن از بهشت نداشت.

اين همه را گفتم تا به اين جا برسم:

همسرم: من و تو به اين دنيا نيامده‌ايم كه روزهايي را با پوچي بگذرانيم و بعد در نهايت ناتواني آن را به دست ازرائيل بدهيم و برويم.ما انسان هستيم و خليفه الله. ما آمده ايم تا تجلي صفات خدا باشيم.

اما به امروز برگرديم و زندگي كه من و تو مي‌خواهيم آن را پي بريزيم. تو زن هستي و من يك مرد و ما يك زوج مسلمان. زوجي كه به اسلام به ديده يك برنامه كامل براي خود نگاه مي‌كنند. ارتجاعي نمي‌انديشند. روشنفكر هم هستند. روشنفكر به معناي درد جامعه داشتن.

ما زندگي مي‌كنيم اما زندگاني توحيدي. ابراهيم(ع) چه زيبا گفت: ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين(همانا نماز و خواب من،زندگاني و مرگ من همه براي پروردگار جهانيان است.) و اين سرمشق زندگي توحيدي است.

اين زندگي به تو نميگه كه دست از دنيا بكش .اين زندگي نميگه كه تو خود را از زيبايي ها محروم كن. الگوي پوشش براي تو در مقابل نامحرمان دارد و همين طور در مقابل همسرت. الگوي خانوادگي اسلام در نظرم بهترين الگوي زندگي است. در نامه هاي بعد بيشتر خواهم گفت از زندگيمان. دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 19:59  توسط حامد   |