تبليغاتX
تاب بنفشه

شنیده ام که «نماز معراج مومن است.» اما نماز من معراج نیست برایم که از جایم هم تکانم نمی دهد.

نه این که گناه نماز باشد که نه گناه از من است و از خوانده ام. نماز من همانی نیست که باید خواند. و باز یاد آن نمازی افتادم که سجده اش عقل از سر قلندری چون علی می برد. یاد آن گفته حسین(ع)افتادم که فرمود(انی احب الصلوه)همانا من به نماز عشق می ورزم و یاد آن بانوی والا مرتبه افتادم که فرمود:از دنیای شما سه چیز را دوست دارم:خواندن نماز-تلاوت کلام خدا و نگاه بر چهره حبیب خدا.

یاد داستانی افتادم:عارفی را شهرت در زبان ها افتاده بود. از او خواستند به مسجد شهر بیاید و مردم آن شهر را ارشاد و موعظه نماید. مرد زیادی برای شنیدن سخنانش به مسجد آمده بودند. عارف خواست تا بر بالای منبر رود برای ایراد سخن. مردی که جای را تنگ می دید بلند شد و گفت: از آنجا که نشسته اید قدمی جلوتر بروید. عارف با شنیدن این سخن از منبر پایین آمد و گفت:من نیز می خواستم با ساعت ها خطابه این گفته مرد را بگویم که او مجمل تر گفت:از آن جا که هستید قدمی جلوتر بیایید.

در نمازی که برای خدا می خوانیم باید حضور دلی داشته باشیم برای او که این گام نخست است. خیلی  ها را می شناسم که در قنوت هاشان مشغول تجارتند و به این فکر می کنند که چگونه چون از نماز فارغ شدند سر یکی کلاه بگذارند. دومین گام توجه به معناست و معنی نمازی که می خوانی. با اشراف به معنا و از ته دل باید گفت:ایک نعبد و ایاک نستعین.

و باز داستانی دیگر: عارفی عالمی را گفت:چگونه نماز می خوانی؟ عالم پاسخ گفت: اشراف بر معنی دارم. عارف گفت: پس کی نماز می خوانی؟

در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد

 حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد

از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار

كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد

باده صافي شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقي و كار به بنياد آمد

بوي بهبود ز اوضاع جهان مي‌شنوم

شادي آورد گل و باد صبا شاد آمد

این ها را نه برای دیگری که برای خود نوشتم و خودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 21:21  توسط حامد   |