اين چنين حكايتي به گوشم رسيد:
نقل كردهاند كه روزي پادشاهي(اگر نخواهم بگوين خليفهاي)در بستر مرگ پسر خود را فراخواند تا وصيت كند. در پايان پسر كه خود را در لحظه وداع با پدر ميديد از او خواست تند تند به خوابش بيايد تا اين چنين دل داغدار تسلي يابد و پدر چنين قولي بدو داد.روزها و ماه ها و سال ها از پي هم آمدند و رفتند و چنين اتفاقي نيفتاد. پس از ده سال پدر به خواب فرزند آمد و پسر دليل اين بدقولي را از او خواستار شد. پدر چنين پاسخ گفت كه اين ده سال را مشغول پاسخ به يك مواخذه بودم از هزاران كرده و ناكردهاي كه برايم نبشته اند. در اين ده سال مرا مواخذه ميكردند تنها به اين خاطر كه روزي چوپاني گلهاي را از روي پل بصره ميگذرانده و ناگاه به علت سوراخ بودن قسمتي از پل پاي آن بز در آن گير كرده و دچار صدمه شده است.
اين ها را گفتم تا به اين جا برسم:كارگزاري
عزم كرده بودم كه وقتي از رهنوردي كوي يار مينويسم نه سياسي باشد و نه چيزي ديگر اما كارگزاري هم از آن پيچ هاي تند راه دوست است. خيلي ها كارمند هستند و بالاتر كارگزار.
پلان اول:
ميگردي و ميچرخي و به نظاره مينشيني.به خاطر يك سهل انگاري با وجود صرف بودجه هاي كلان طرحي چون كارشناسي دقيقي ندارد ناموفق بودنش كه هيچ دست و پا گير هم شده است
پلان دوم:
كارت به ادارهاي افتاده است.(خدا آن روز را نياورد)
وارد ميشوي از نگهباني يا اطلاعات اطاقي را كه بايد به آن بروي را ميپرسي و وارد ميشوي.سلامي ميدهي و عليكي ميشنوي.اما اين جاست كه آغاز مصيبت عظمي ست.پاست ميدهند اين به آن و آن به اين.
بهتر است خود را خسته نكني.راهي ميان بر هم پيدا ميشود.بالاخره اين كارمند شريف(!!!) هم عيال وار است و بيچاره هزاران خرج دارد.
پلان سوم:
(اين را ديگر خداوند نصيب گرگ بيابان هم نكند.) حال كار به آنجا رسيده است كه بايد رئيس ادارهاي را ببيني:
-آقاي رئيس تشريف بردهاند جلسه
- آقاي رئيس جلسه دارند.
- آقاي رئيس مهمان دارند.
- آقاي رئيس وقت ندارند.
و دست آخر با داد و بيداد منشي و شايد هم كشيده شدن پاي مامور حراست به ميدان عطاي ديدار رئيس را به لقايش مي بخشي(مگر اين كه شامل بند پ:پول؛پارتي بشوي)
پلان چهارم:
به سطوح بالاتر برويم: هنگام انتخابي است و انتخاباتي:
-من خودم از متن شما هستم.
-من ميدانم شما چه مي كشيد.
-خدا نعلتشان كند كه هرچه ميكشيم از اين نمايندگان كنوني(فرقي نمي كند هنگام انتخابات مجلس هفتم باشد كه اصولگرايان اين شعار را بدهند يا كم كم به انتخابات مجلس هشتم نزديك شويم و اين ها را از زبان اصلاح طلبانش بشنويم.)
-به محض اين كه پايم به مجلس(اگر نگويم....)برسد...
اما هماني كه آن وعده ها را به تو ميداد را بايد صبر كني و چهارسال ديگر موقع انتخابي ديگر ببيني.
ظريفي؛عالمي را گفت آن كدام ستاره است كه از هر چهار سال يك بار ميتوان ديد؟ عالم درملند و ظريف پاسخ داد:نماينده![]()
فساد،تبعيض،رانت خواري(و يا به قول فرهنگستان سخت كوش زبان و ادب پارسي افزونه خواهي
)، رشوه، چشم در هم چشمي، بي كفايتي و بيلياقتي، پارتي بازي ،ارجحيت دادن منافع خاص به منافع عام همه از دست اندازها و چاله هاي اين گردنه هستند.مبادا در آنها بيفتي.
به اين فكر ميكردم كه اين ها همه از لازمه هاي قدرت است و هركس در آن صندلي بنشيند بايد اين چنين باشد. اصولگرا و اصلاح طلبش فرقي نميكند كه اين ها همه نامهايند براي...
اما نهج البلاغه علي(ع) به خاطرم آمد و نامه53آن(عهد نامه مالك اشتر):
اين فرماني است كه علي به مالك مي نويسد:
*و او را ميفرمايد تا نفس خود را از پيروي آرزوها باز دارد و هنگام سر كشيها به فرمانش آرد كه:(فان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم الله)
*مگو مرا گماردهاند و من مامور هستم و معذور.
*بپرهيز كه در بزرگي فروختن خدا را هم نبرد خواني و در كبريا و عظمت خود را همانند او داني كه خدا هر سركشي را خار ميسازد و هر خودبيني را بيمقدار.
*و بايد در كارها آن را بيشتر دوست داري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و نه فرو ماند و عدالت را فراگيرتر بود.
و باز به ميدان تحير باز ميگردم كه آن خدايي كه علي ميپرستد چونان بزرگ خدايي است كه علي افتخارش را بندگي او ميداند؟
رب زدني تحيرا عليك





