جور ديگر بايد ديد
دخترم!سرگرمي به علوم ،حتي عرفان و توحيد اگر براي انباشتن اصطلاحات است-كه هست- و براي خود اين علوم است سالك را به مقصد نزديك نميكندكه دور ميكند(العلم هو الحجاب الاكبر)؛و اگر حق جويي و عشق به او انگيزه است كه بسيار نادر است،چراغ راه است و نور هدايت(العلمُ نورٌ يقذفهُ اللهُ في قلبِ من يشاءُ) و براي رسيدن به گوشهاي از آن تذهيب و تطهير و تزكيه لازم است.
دخترم! عجب و خودپسندي از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است.اگر اندكي به عظمت خلقت به اندازه اي كه تا كنون بشر با همه پيشرفت علوم به شمهاي از آن آگاه شده است تفكر شود، حقارت خود و همه منظومه هاي شمسي و كهكشانها را ادراك ميكند و عظمت خالق آنها را اندكي ميفهمد و از عجب و خودبيني و خودپسندي خود احساس شرمندگي خود احساس خجلت و احساس جهالت ميكند.
امروز كتابي را پس از 10سال خواندم.بچه بودم(با اين شك كه حال بزرگ شده باشم) و نه سال بيش نداشتم. 14خرداد بود و سالروز رحلت امام خميني(ره).در مسجد محلمان مجلس بزرگداشتي بود و در كنارش نمايشگاهي از آثار درباره امام و آثاري از خود امام.آن روز تلاش ميكردند كه اين آثار به راحتي در اختيار عموم قرار گيرد.(هرچند امروز...)تخفيف خوبي براي كتاب ها ميدادند.پول بستني آنروزي كه از مامان گرفته بودم 30تا تك تومني بود.تصميم گرفتم به جاي بستني كتاب بگيرم. رفتم و از مسئول فروش خواستم كه يه كتاب 30تومني به من بده. اون هم كتابي داد و گفت اين سي تومن هست ولي به درد تو نميخورد.بالاخره اصرار كردم و كتاب را خريدم و به خانه بردم. مامان عصباني شد كه من از اين كتاب نميتونم چيزي بفهمم تو چطور ميخواي بفهمي؟نيم نگاهي به كتاب كردم اما چيزي نفهميدم. تو اين ده سال اين كتاب مدام تو اسباب كشي كتابخانههاي من حضوري پر رنگ داشته است. امروز تصميم گرفتم پس از ده سال اين كتاب را بخوانم. كتاب زيبايي بود و پر از مفاهيم عميق عرفاني.جالب هست چنين مفاهيم والاي قرآني را از يك حاكم شنيدن. رمز موفقيت آن مرد بزرگ هم به نظر من همين بود. «ره عشق» نامه عرفاني امام خميني(ره) به عروسشون خانم فاطمه طباطبايي.

چند ساعتي بيشتر نيست كه از تهران رسيدم.سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز واسطه خير شد تا در بهار فرهنگ ايرانيان مهمان نمايشگاه كتاب باشيم.هرچند كوتاه بود اين سفر اما بسيار پر مغز بود.
وقتي چشم باز كني و ببني وسط يك عالمه كتاب هستي چه احساسي بهت دست ميده؟ كتاب،كتاب و كلي كتاب.
صحنه هاي زيبايي رو ديدم.پوران شريعت رضوي رو ديدم كه تو رول فروشنده غرفه داشت چه جالب توضيح مي داد كتاب هاي دكتر رو.مصطفي رحماندوست كه چه متين نشسته بود و كتاب هاي بچه ها رو امضا مي كرد.صد دانه ياقوت بخشي از خاطرات همه بچه هاي ايران هست. راضيه تجار كه از كم توجهي ها به ادبيات ايثار گله مي كرد و ...
همسفر بوديم با خانم معصومه سپهري نويسنده كتاب لشگر خوبان.چاپ اول اين كتاب گويا تمام شده.نمايشگاه گشتم ولي نتونستم پيدا كنم.
مكان نمايشگاه هم خوب بود(البته با كمي نارسايي ها به خصوص در سالن نشر دانشگاهي).بر خلاف هاي و هوي هايي كه راه افتاده بود.
كلي كتاب خريدم.از آثار علامه محمد تقي جعفري؛حسين عقل سرخ«رحيم پور ازغدي»؛كلي كتاب هاي درباره فلسفه و حكمت؛سي دي آري اين چنين بود برادر...(با اين كه يك بار ديده بودم ولي ارزش اين رو دارد كه چند باره ديده شود)
بعدا خاطرات نمايشگاه رو مي نوسيم.فعلا يا علي

امروز تعداد روزهايي كه تو اين دنيا بودم به عدد18ضرب در365رسيد.19سالگي امرو آغاز كردم.روزها مي آيند و مي روند ولي به قول آقاي محدثي:هرگز مباد كه گذشته ما به اميد آينده و آينده ما در حسرت گذشته طي شود و عمر ما بين آينده رويايي و گذشته پرحسرت طي شود و هيچ خرده نياورد.
و به قول شاعر تيتراژ پاياني اخراجي ها:پشت سر گذشته هاي بي هدف/پيش رو لشگر آرزو به صف
عدد19شمارشگر عمرم تلنگري است به من كه تو حال جوان هستي و جوان محمدوشش چه نيكو كه ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزكار.
بهترين ايامي را كه يك انسان مي تواند از بدو تولدش سپري كند را مي گذرانم و چه نيكو آن جواني كه صرف كسب علم و به قول پيامبر(ص)كسب حكمت بگذرد.جواني مرحله تلاش است و تكاپو و بهاراني است كه خزان در مقابل دارد و خرم آن كس كه با آذوقه اي پر از بهاري پر جنب و جوش به استقبال خزانش برود.و آن حبيب خدا(ص) فرمود كه بارالها به هنگام پيري روئزيم را وسيع گردان.
هر 27فروردين زنگ ها برايم به صدا در مي آيند و اين بار چنين ندا دادند: اي كه نوزده رفت و در خوابي / مگر اين چند روزه دريابي
كيك غافلگير كننده مامان نشان از آن داشت كه كساني هستند كه هنوز روز تولد مرا به خاطر دارند و بعد اس ام اس ابراهيم رسيد:اگر حلقه عشق از طلاست؛حلقه دوست از وفاست:تولدت مبارك.







