تبليغاتX
تاب بنفشه

چه ارفع الملكي است اين مقام رضا.وه كه هر كه به آن رسيد عزيز هر دو جهان شد.

مگر نه  اين است كه هر چه از دوست رسد نكوست؟

حكايت آنان را شنيده اي كه تفويض امر به آن صمد بي‌چگونه كردند و «افوض امر الي الله»سر دادند چون مطمئن بودند كه «ان الله بصير بالعباد»دوست هيچ گاه بد دوست را نمي خواهد.

مي گويد از من بخواه هرچه را كه مي خواهي.اگر صلاح تو بود خواهم داد اما اگر صلاحت نبود در عوض چيزي بسيار با ارزش تر از آن را برايت خواهم داد كه در سراي باقي خواهي ديد كه چيست.

شنيده اي كه آن حبيب خدا مي گويد:براي نعمتي كه در كف دلري غره مشو و شكرش را به جاي آر و هرگاه نعمت از كفت برون شد افسوس مخور.

چه زيبا تصوير مي كند علي اين پرده را:بگذلريد و بگذريد؛ ببينيد و دل مبنديد كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

حسين را بين  كه آنگونه پس از آن كه در مقابل چشمان خود اصغرش را كلگون ديد الهي رضا برضاك سرداد.

رضاي به آن چه از سوي او جاري و ساري است از مدال هاي افتخار مسافران به سوي اوست.

راضي باش...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6  توسط حامد   | 



چند ساعتي بيشتر نيست كه از تهران رسيدم.سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تبريز واسطه خير شد تا در بهار فرهنگ ايرانيان مهمان نمايشگاه كتاب باشيم.هرچند كوتاه بود اين سفر اما بسيار پر مغز بود.

وقتي چشم باز كني و ببني وسط يك عالمه كتاب هستي چه احساسي بهت دست ميده؟ كتاب،كتاب و كلي كتاب.

صحنه هاي زيبايي رو ديدم.پوران شريعت رضوي رو ديدم كه تو رول فروشنده غرفه داشت چه جالب توضيح مي داد كتاب هاي دكتر رو.مصطفي رحماندوست كه چه متين نشسته بود و كتاب هاي بچه ها رو امضا مي كرد.صد دانه ياقوت بخشي از خاطرات همه بچه هاي ايران هست. راضيه تجار كه از كم توجهي ها به ادبيات ايثار گله مي كرد و ...

همسفر بوديم با خانم معصومه سپهري نويسنده كتاب لشگر خوبان.چاپ اول اين كتاب گويا تمام شده.نمايشگاه گشتم ولي نتونستم پيدا كنم.

مكان نمايشگاه هم خوب بود(البته با كمي نارسايي ها به خصوص در سالن نشر دانشگاهي).بر خلاف هاي و هوي هايي كه راه افتاده بود.

كلي كتاب خريدم.از آثار علامه محمد تقي جعفري؛حسين عقل سرخ«رحيم پور ازغدي»؛كلي كتاب هاي درباره فلسفه و حكمت؛سي دي آري اين چنين بود برادر...(با اين كه يك بار ديده بودم ولي ارزش اين رو دارد كه چند باره ديده شود)

بعدا خاطرات نمايشگاه رو مي نوسيم.فعلا يا علي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:45  توسط حامد   | 



پس از مدت ها فرصتی پیش آمد که همنشین کلام وحی شوم.قرآن را در دست گرفتم.همه تن چشم شدم.این آیه آمد:«چون نزد مردم بی ایمان به آخرت،اهل ایمان خدا را به یکتایی یاد کنند؛آنان از ذکر حق سخت ملول و دلتنگ می شوند و هرگاه ذکر غیر خدا کنند؛خرم و دلشاد می شوند»(زمر/45)

به یاد خود افتادم و احوال خود. به یاد نمازهایی که با کسالت خوانده ام و اکراه هایم بر عمل خیر و در مقابل رغبت به...

ای کاش چنان می شدیم که ابراهیم وار(ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للله رب العالمین) سر می دادیم.

ای کاش از آنانی بودیم که (اللهم اعوذبک من ذنوب اللتی تغیر النعم)سر می دهند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:43  توسط حامد   | 



حيف است كه فلسفه بخواني و فلسفه نداني،چونان كه در تعريفش گفته اي:و غايتها معرفه الموجودات الحقيقيه علي وجه كليه و تمييزها من غيرها و معرفه العلل العاليه علي الوجود بالاخص العله الاولي و له اسماء الحسني و صفاته الاولياء و هو الله العز اسمه.«و غايت فلسفه شناخت موجودات حقيقي به صورت كلي و امتياز دادن(باز شناختن) موجودات حقيقي از غير واقعي و شناخت مبادي عاليه و علت هاي هستي و به خصوص شناخت نخستين علت جهان آفرنش و صفات برتر و اسماي نيكويش كه عبارت از خدا باشد.نامش گرا مي باد.»

چه زيباست كه سوار بر قايق انديشه شوي و بروي در درياي حكمت و از آن تحير صيد كني.و اين چه زيباسته والاترين روح پرستنده نيز چنين خواست:رب زدني تحيرا عليك.

نهج البلاغه علي(ع) را مي گشايم و آغازگاهش كه همانا نخستين خطبه اش باشد: «و (او)خدايي است كه پاي انديشه تيزگام در راه شناسايي او لنگ است و سر فكرت ژرف رو به درياي معرفتش بر سنگ. »

مانده ام كه چون علي چنين گويد من چه دارم براي گفتن؟ياد نمازهايش اوفتادم كه در سجده اش عقل از سرش مي پريد كه عقل را كجا يايراي شناختش؟

و زيباترين اين جاشت كه بعد از اين همه تحير ندا مي دهد:«گواهي مي دهم خدا يكتاست؛انبازي ندارد و بي همتاست.گواهي اي از روي اعتقاد و ايمان؛بي آميغ بر آمده از امتحان.»

دوست دارم هر چند براي لحظه اي جاي علي(ع)بوده باشم و علي وار بگويم: رب زدني تحيرا عليك.

هشياري من بگير و مستم بنما/سرمست ز باده الستم بنما

بر نيستيم فزون كن از راه كرم/در ديده خود هر آنچه هستم بنما

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:36  توسط حامد   |