تبليغاتX
تاب بنفشه

امروز تعداد روزهايي كه تو اين دنيا بودم به عدد18ضرب در365رسيد.19سالگي امرو آغاز كردم.روزها مي آيند و مي روند ولي به قول آقاي محدثي:هرگز مباد كه گذشته ما به اميد آينده و آينده ما در حسرت گذشته طي شود و عمر ما بين آينده رويايي و گذشته پرحسرت طي شود و هيچ خرده نياورد.

و به قول شاعر تيتراژ پاياني اخراجي ها:پشت سر گذشته هاي بي هدف/پيش رو لشگر آرزو به صف

عدد19شمارشگر عمرم تلنگري است به من كه تو حال جوان هستي و جوان محمدوشش چه نيكو كه ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهيزكار.

بهترين ايامي را كه يك انسان مي تواند از بدو تولدش سپري كند را مي گذرانم و چه نيكو آن جواني كه صرف كسب علم و به قول پيامبر(ص)كسب حكمت بگذرد.جواني مرحله تلاش است و تكاپو و بهاراني است كه خزان در مقابل دارد و خرم آن كس كه با آذوقه اي پر از بهاري پر جنب و جوش به استقبال خزانش برود.و آن حبيب خدا(ص) فرمود كه بارالها به هنگام پيري روئزيم را وسيع گردان.

هر 27فروردين زنگ ها برايم به صدا در مي آيند و اين بار چنين ندا دادند: اي كه نوزده رفت و در خوابي / مگر اين چند روزه دريابي

كيك غافلگير كننده مامان نشان از آن داشت كه كساني هستند كه هنوز روز تولد مرا به خاطر دارند و بعد اس ام اس ابراهيم رسيد:اگر حلقه عشق از طلاست؛حلقه دوست از وفاست:تولدت مبارك.

تولدم مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:19  توسط حامد   | 



اولش رو من شروع كردم.چند هفته اي بود كه پنج شنبه ها كتاب همشهري رو مي گرفتم و تا تموم نمي كردم ول كن نبودم.هفته ها گذشت.يك پنجشنبه روزي بود و ماه صفر و من خانه را به قصد جايي ترك مي كردم كه حاج خانم صدا زد يه خوردني بگير تا براي روح بابابزرگ و مامان بزرگ احسان كنيم.تو راه كه مي رفتم فكر مي كردم كه چي بگيرم.فكر بكري به نظرم رسيد.کتاب احسان می دهم...

همه كتاب همشهري هاي اون هفته رو گرفتم و بردم بين دوستان توزيع كردم.همه خوششون اومده بود از ايده من.اين كار رو هفته هاست كه تكرار مي كنيم و هر هفته هزينه اش رو يه دوستي تقبل مي كنه.

خوب اين هم يك راه ترويج فرهنگه.مگه نه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط حامد   | 



چند روزي بود كه مشغول نگار ش مقاله اي بودم با عنوان(بازگشت به قرآن تنها چاره) براي هماش(قرآن سفينه النجاه عصر ما).اين همايش قرار هست خرداد ماه در دانشگاه تربيت معلم آذربايجان(دانشگاه خودمون)برگزار بشه.تكه هايي از نوشته هامو رو وبلاگم مي گذارم:

@چه زيبا گفت آن معلم شهيد كه چاره اي جز بازگشت به قرآن نداريم.

@ظريفي مي گفت:بايد قرآني شويم كه اگر قرآني نشويم قرباني خواهيم شد.ديده ايد كه گوشت قرباني هر تكه اش بر سر سفره اي مي رود و سفره ها را مي آرايد اما خودش هيچ و خودش پوچ.

*پرنس ژاپني بورگيزمورخ و ايتاليايي اين چنين مي نگارد:مسلمانان همين كه در پيروي از قرآن و عمل به قوانين و احكامش سستي نشان دادند نيروي سعادت و فرشته سيادت نيز با اين بي اعتنايي از آن ها دور شد و آن همه عزت و قدرت و خرسندي و عظمت از افق حيات آن ها رخت بربست و به جايش اهريمن اسارت و بندگي جانشين شد.دشمنان از اين فرصت استفاده كردند و بر آن ها تاختند و حلقه وار چون ميكروب هاي اجتماع آن ها را در ميان گرفتند و آن ها را به روزگار كنوني اسير و مقيد ساختند.آري اين همه بدبختي ها و تيره روزي هاي مسلمين از مراعات نكردن قوانين قرآن بوده است.در اين امر بزرگ هيچ گناهي متوجه اسلام و قرآن نيست.آيا حقيقتا چه ايرادي را مي شود بر آيين پاك گرفت؟

 

 

در ضمن پوستر اخراجی ها رو هم ببینین.جالبه 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 1:2  توسط حامد   | 



دارم از سینما میآم.برای دیدن اخراجی ها رفته بودم.اگه بخوام از هنر فیلم سازی ده نمکی فقط یه جمله بگم این جمله می تونه این باشه:اونقدر خندوند که برای گریه کردن آماده آماده بشیم.

ده نمکی حرف های زیادی برای گفتن داشت.شخصیت مسئول ثبت نام و حاجی که نقشش رو شریفی نیا بازی می کرد رو نماد خائنین به جنگ گرفته بود.دیالوگ جالبی هنگام ثبت نام داشت:هر وقت توفیق شد ما هم به جبهه می ریم.  -باش تا توفیقت بیاد. با شخصیت اوباشی که عوض شدند می خواست اینگونه بگه که می شه با زبونی دیگه امر به معروف کرد و اثر اون رو هم دید.خوشحال شدم که بالاخره گروهی که دهنمکی منسوب به اون تیپ فکری هست(می تونین از لینک های وبلاگش به این نتیجه برسین)به این باور رسیدن.

ده نمکی در یک مصاحبه با تعبیر(جنگ کارخانه انسان سازی بود.)هدفشو از تولید اخراجی ها عنوان کرده بود.فیلم نشون میداد که ده نمکی بعد از فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی و حالا اخراجی ها هنوز حرف های زیادی برای گفتن داره.من از سر وقت گذرانی برای دیدن اخراجی ها نرفتم برای دیدن سینمای معناگرا رفتم.حالا به نتیجه اش باید زیاد فکر کنم.تا یادم نرفته تیتراژپایانی فیلم با صدای اصفهانی و یک شعر عالی فیلم رو زیباتر هم کرده بود.

عليرضا اوسيوند، كامبيز ديرباز، مسعود ده نمكي، سپند اميرسليماني، اكبر عبدي، ارژنگ اميرفضلي و امين حيايي - اخراجي ها


گفته اند و گفته ایم.نالیده اند و نالیده ایم که کشوری چون ایران دارای فرهنگی غنی و میراثی جاودان چرا باید صنعت توریسمی ضعیف داشته باشد؟اما امروز وقتی می خواستیم با دوستانی که از شهرستان برای تبریز گردی تشریف آورده بودن راهی بشیم اتوبوس هایی رو دیدیم که به طور رایگان این کار رو برای مسافرها راحت تر میکردن.اتوبوس ها با یک کارشناس میراث فرهنگی راهی می شدن و در جلوی مراکز فرهنگی و گردشی می ایستادن تا مسافران راحت بازدید کنن.در هر مرکز هم راهنماها با در اختیار گذاشتن کاتالوگ ها که زیبا هم طراحی شده بودن مسافرها و بیننده ها رو راهنمایی می کردن.به آینده امیدوار شدم.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 19:9  توسط حامد   | 



چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او
شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را روز نو خواندند
برآسوده از رنج روی زمین
سر سال نو هرمز فرودین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازان روزگار
به ما ماند ازان خسروان یادگار

چه دعاي زيبايي است اين دعاي تحويل سال.اي كاش هنگامي كه زمزمه مي كنيم يا مقلب القلوب و الابصار؛قلب هايمان را هم قلب كنيم از كژي ها به راستي ها.هنگامي كه ندا سر مي دهيم يا محول الحول و الاحوال؛خوي هاي ناپسند را از خود دور كنيم و زيبايي ها را در خود برويانيم.با آهنگ يا مدبر اليل و النهار لحظه اي به وادي تفكر برويم و مرور كنيم سال ها و روزها و لحظاتي را كه بر ما گذشته و لحظاتي كه پيش روي ماست. و هنگامي كه يا حول حالنا الي احسن الحال مي خوانيم چشم ها را براي لحظه اي ببنديم و عهدي نو با خدا ببنديم كه هماني نباشيم كه از خدا خواستيم عوضش كند.

هفت سيني از سرور،سرخوشي،سرآمدي،سعادت،سلامتي،سرزندگي و سرسبزي براي همه دوستان در سال جديد آرزومندم.ياعلي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:11  توسط حامد   |