تبليغاتX
تاب بنفشه

از قبل محرم تصمیم داشتم تمامی مطالبی که در محرم وصفر می نویسم به نوعی مربوط با امام حسین(ع) و قیام عاشورا باشه.

چند باری خواستم درباره موضوعاتی غیر عاشورایی بنویسم که خود به خود پاک شد و به من فهموند که بد قول نباشم.

یه شعری رو انتخاب کردم از استاد عزیزم آقای مقصود ارفعی خسروشاهی.من که از خوندنش سیر نمی شم.شعری هست ترکی از زبان همه عاشقان ابی عبدالله:

عرش خدایه ای آدی پیرایه یا حسین/دنیا و آخرت منه سرمایه یا حسین

فخر ایلرم محبم آقا آل عصمته/رغبت یوخومدی ذره بو دنیایه یا حسین

شرمنده یم نه نوعی دیوم نوکرم سنه/جانلار فدا اولا او حیدری سیمایه یا حسین

بزم عزانی ملک سلیمانه ورمرم /  بوردان ذخیره ایلرم عقبایه یاحسین

بو رو سیاهی زینبه خاطر قبول اله/تاپشور اوزون منی حق یکتایه یا حسین

لطف ایله جان ورنده الیمدن یاپیش آقا/اول گئجمده قبریمه سال سایه یا حسین

imageimage22[1].jpg

شهید مهدی باکری میگه:درس حسینی عشق است و عشق بر دل است و سوز بر جان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 19:56  توسط حامد   | 



چند سال پیش وقتی بابا از سوریه برگشت با خودش آلبوم جاذبه های توریستی سوریه رو آورذه بود.یه منبر بلندی بود تو مسجد اموی دمشق.از بابا درباره اون منبر پرسیدم.گفت:این همون منبری هست که یه روزی علی بن حسین تو دمشقی که اون موقع شام نامیده می شد بالا رفت و نهضت اباعبدالله رو اون جا ادامه داد.

یه جایی خوندم(تا اونجایی که یادمه یا از استاد مطهری بود یا از علامه جعفری) اولین روزی که کاروان سیدالشهدا به کربلا رسید.امام حسین اسبش رو شتابی داد و شتابان سوی اسبی که امام سجاد سوار بر اون بود تاخت و محکم برخورد کرد به امام سجاد و قلیان عشقی که در درون سیدالشهدا می جوشید به امام سرایت کرد و به مصلحت تبی بر امام وارد کرد تا بقایی باشه برای امامت.

تو یکی از مناجات های امام سجاد(ع)خوندم:خدایا به تو پناه می برم از این که ظالمی رو در مظالم ظلمش بستایم.

حتما اون جمله مشهور امام سجاد رو شنیدین که می فرماید:بارالها من در کلبه حقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش اعظمت نداری.من تو را دارم و تو همچو خود را نداری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:20  توسط حامد   | 



عاشوراست.چیزی از ظهر گذشته.کسی به غیر از خود امام نمونده.اندیشناک قدم میزند.صدای طبل و شیپور از سوی دیگر میدان بلند است.نمیدانم در آن لحظه چه اندیشه ای کرد که  اصغر6ماهه اش را بر روی دستان گرفت و به سوی  سپاهی که چشمانشان از دیدن حقیقت محروم بود روانه شد

_لا اقل خودتان بیایید و این کودک را ببرید و خود سیراب کنید

آب حیات اصغر بر روی تیری سه شعبه که پهلوانی چون عباس را از پای درآورده بود آمد.

این همه را گفتم تا به اینجا برسم.امام که گل نورس خود را در مقابل دیدگانش پرپر می دید ناگاه آهی از ته دل کشید و فرمود:الهی رضا برضاک.بارالها راضیم به رضایت تو.

÷یامبر را در خواب دیده بود که به او می فرمود:حسین خدا می خواهد تو و فرزندان و یارانت را کشته ببیند.تمنای معشوق را عاشقی باید تا ره اجابت پیش گیرد.

مقام رضا از بلندترین ÷له های رسیدن به خداست.پله ای که سخت می توانی بر رویش بایستی اما وقتی ایستادی خیلی خیلی به او نزدیک شده ای.راضی باش.حسین وار...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 12:53  توسط حامد   | 



محمد.پیامبری که همه عمر خود را در جهت اعتلای کلمه طیبه الله صرف کرده از آینده پیروان خود نگران است. برای آنان پندی به یادگار می گذارد تا مبادا راه را گم کنند:من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است.

آن روز آنان که در مقابل حسین ایستادند و بالاتر از آن فجیعانه او را کشتند نشناخته بودند امام زمان خود را که اگر می شناختند این چنین نمی کردند.آنان قومی بودند که سیاهی نان حرام جلوی چشمانشان را گرفته بود ونمی خواستند به پند جاوید رسول مهربانی ها گوش فرا دهند.

اما برای من وتو نیز در هزاره ۲۱پس از میلاد مسیح نیز عاشورایی است.تو از کدامین سویی؟حسینی یا یزیدی؟غیرتی عباس وار باید تا در جواب امان و اماننامه بایستی وحسینی بمانی. نکند امام زمان خود را نشناخته بمیری.شناخت که به شناسنامه نیست.خصال او را بشناس و آنچنان باش.مگر غیر این است که عاشقی که رنگی از معشوق نگیرد در عشقش صادق نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:54  توسط حامد   | 



 هوالاعلی

موضوعات متعددی تو ذهنم برا نوشتن داشتم.اول می خواستم سیری در مطبوعات ایرانی پس از انقلاب داشته باشم.بعد خواستم تحلیلی از موسسه همشهری و نشریات این مرکز رو بنویسم.نوشتن درباره انقلاب برام جالب بود؛اما این موضوعات رو به مجال دیگری وا می گذارم و امروز از یه چیز جالب براتون می نویسم.

تو چند تا روزنامه و مجله و همینطور تو برخی سایت ها عکس های شوی لباس اسلامی رو دیدم.چند وقتی هست که عماد افروغ و دیگر دوستانش تو کمیسیون فرهنگی مجلس طرحی به نام ساماندهی مد و لباس دادن.آبشخورهایی که فکر افروغ و دوستانش رو به این سو کشاند مطمئنا وضع امروز جامعه و طرزلباس پوشیدن جوانان ماست.مطالبی رو  که عزیزان در کمیسسون فرهنگی گفتن رو قبول دارم ولی نباید این رو فراموش کرد که سهم بزرگی از این گناه بر دوش هم نسلی های آقای افروغ هست.آن ها نتوانستند حقیقت دین را به نسل بعد از خود منتقل کنند.به ظواهر اکتفا کردند و نتیجه اش این شد که امروز می بینیم.نمی خواهم از این موضوع صحبت کنم چون اگه بخوام صحبت کنم در حوصله خوانندگان این یادداشت نمی گنجه و بحث من چیز دیگری است.

تابستان بود که اگه اشتباه نکنم نمایشگاهی به اسم برای ریحانه برگزار شد.تو تبریز ما هم اینطور نمایشگاهی زده بودن.طرح لباس های امروز رو که می دیدم به مراتب قوی تر از برای ریحانه بود.تو نمایش زنده لباس(زنان سرزمین من)که تا اونجا که من اطلاع دارم مقدمه ای بود برای نمایشگاه بزرگ طراحی لباس کشورهای اسلامی که قراره تابستان 86در تهران برگزار بشه طرح ها به مراتب جذاب تر و دلنشین تر بود.من هم معتقد هستم که باید زنان سرزمین من قدرت انتخاب داشته باشن.تنوع و رنگ لباس  از لازمه های جامعه بانشاط هست و جامعه بانشاط از فاکتورهای آرمان شهر محمدی.


یوخ تعجب گر قولوندا قید زنجیر و طناب/زینب اده کربلادن شامه جه حفظ نقاب/زینبه زهرا وریبدور درس تفویذ حجاب/سو وریلسه لاف فولاده اگر شمشمیر اولار/شیر زنن کیم سوت امسه مثل زینب شیر اولار

سلام بر عقیله بنی هاشم.پرچم قیام حسینی این روزها در دستان عقیله بنی هاشم است.فرازی رو خوندم از معلم شهید دکتر علی شریعتی(قریب به مضمون)

ای زینب ؛ای پیام آور انقلاب حسین با زنان ملت خود حرف بزن.با آنان که از سویی قید تحجر قدیم را حس می کنند و از سویی دیگر با دام بردگی نوین غرب رو به رویند.

آری غرب از هر هجمه ای برای از بین بردن هویت زن مسلمان تلاش می کند.زن را جنسی تبلیغاتی می کند و به تمثیل زیبای شریعتی به بردگی می کشاند.لباس هایی برای آنان طراحی می کند تا زنجیر این اسارت و بردگی را محکم تر کند.غیرتی زینبی باید تا عفت خود را  در مقابل نا به کاران حفظ کنی و در عین حال به قید اسارت تحجر هم درنیایی.زینبی باشی  و  تکمیل کننده انقلابی مردانه در جایگاه واقعی یک زن.

 

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ/پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان/در کفیر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت/از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی لگام/در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب/پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:55  توسط حامد   | 



امروز تو جلسه خانه وبلاگ نویسان جوادجون اطلاعیه عمومی زد که بچه ها برن و این هفته سه وبلاگ تاب بنفشه ،پله پله تا ملاقات خدا و ماه و ستاره رو بخونن و نقادی کنن و هفته آینده  الطاف کریمانشون رو بیارن و بر سر ما شاباش کنن.

خودم هم همچین فکری داشتم منتها گذاشته بودم برا سه هفته دیگه که از بچه ها بخوام به مناسبت 3سالگی تاب بنفشه نقدش کنن و به عنوان کادو تولد به من بدن خوب چه میشه کرد جواد جونه دیگه.

حدود یه ماه بود که این فکر تو ذهنم بود که در ایام محرم پرکار باشم و درباره محرم و امام حسین برم و تحقیق کنم و بنویسم که 8 پست آخرم دست آورد همین مطالعاته.البته چون عزم شرکت در سوگواره وبلاگ نویسی اشک در دنیای مجازی رو کردم تا اربعین هفته ای یک پست با موضوع انقلاب عاشورا می نویسم.

پس شما هم بخونین نه پست های آخر رو بلکه منت روی جفت چشم های ما بگذارین و سری هم به آرشیو بزنین.یا علی


مویه های غریبانه عنوان همشهری کتاب امروز بود.قبلا نوشتم که همشهری کتاب با ۴۰۰هزار نسخه تیراژ گام بلندی هست در جهت افزایش آمار کتابخوانی. من که تا آخرین لحظات شب می شینم و کتاب همشهری رو می خونم.موضوعات جالبی رو هم انتخاب می کنن.شعر،داستان کوتاه؛خاطره و سایر

اما استاد جلیل رسولی استاد خوشنویسی ایرانی تازه ترین اثر خود را با عنوان باغ ملکوت عرضه کرد.اين كتاب  مجموعه اي از آثار خوشنويسي اين استاد چيره دست و خلاق خط است كه در نزديك به  300صفحه تدوين و تنظيم شده است.

اين كتاب كه «باغ ملكوت» نام دارد مجموعه اي از آثار خوشنويسي اين استاد چيره دست و خلاق خط است كه در نزديك به 300 صفحه تدوين و تنظيم شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:8  توسط حامد   | 



از عقیله بنی هاشم سخت ترین لحظه در مسیر کربلا به شام را پرسیدند.پاسخ گفت:ورود به کوفه.آن هنگام که جارچی شهر فریاد می زد:مردم دست از کار بردارید و به تماشای خارجیان بیایید.بیایید و ببینید که امیرالمونین(دور از شان علی تنها امیر مومنان)یزید چگونه آن هایی را که از دین رسول الله خارج شده بودند مجازات کرده.

دسته دسته می آیند.سیاه رویی زاغک صفت در نخستین گام سنگی بر پیشانی آفتابی که به روی نیزه نشانده اند می زند.نمی دانم شرم نکرد آز آن چشمان محمدی بینش؟

زنی که ترحم کرده بر حال دخترکان تکه ای نان و خرما به عنوان صدقه می آورد.زینب کبری وی را ندا می کند و می گوید:ام حبیبه مگر نمیدانی صدقه بر خاندان پیامبر حرام است.

زن لحظه ای به درنگ می ایستد.

-بانو شما کیستید؟اسم مرا از کجا می دانید؟

-حق داری ام حبیبه.روزگاری بود که در این شهر پدر من خلافت مسلمین می کرد و همه زنان شهر به احترام دخترش بودند اما امروز آن ها را صدقه نثار می کنند.

سخنان دختر علی همانند پتکی بود بر سر زنی که روزها در محضرش درس قرآن آموخته بود.


همه زاغک صفتان سیاه روی با حالتی هلهله کنان مشغول تماشای کاروان اسرا و سرهای بر روی نیزه بودند.ناگاه صدایی از آن حلق مبارک بیرون آمد:

بسم الله الرحمن الرحیم.ام حسبت ان اصحب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا.

ای پیامبر تو می پنداری قصه اصحاب کهف در مقابل این همه آیات و نشانه های ما قصه عجیبی است؟

نه قصه عشق حسین معجزه ای بس بزرگتر بود.بزرگتر از معجزات ابراهیم و موسی و عیسی.آری حسین بر روی نیزه هم قرآن تفسیر می کرد:

قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان
من بي نيازم از همه، تو بي نيازتر

گویی جانی دوباره بر زینب دمیده شد:

لب لعل تو مرا جان دهد از آيه ي كهـف         گويدم اين نفس گرم مسيحاي من است

قد سرو تو به خاك و سرت اندر سر ني        آيتي زنده از آن قـامت طوبـاي من اسـت

در میان زاغ صفتان شوری در افتاد.از هم می پرسیدند تو هم این توهم را کردی؟آری آنان کر بودند و کور و بر دلهاشان غفلی سخت زده بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 21:49  توسط حامد   | 



امروز حسین را کشتند.نه حسین را که خود را کشتند.وجدان را کشتند و دل را...

غروب شده است.دخترکان حرم لحظه ای از گریه باز نمی ایستند.لیلا چگونه می تواند لحظه ای از یاد اکبرش باز ماند؟رباب را باش که به عادت همیشگی اش دستان خالی را تکان می دهد.رقیه  در فکر باباست

برای حسین در 3نقطه شام غریبان گرفته اند:حور و ملک در بهشت.زینب در خیمه گاهی که آتش اثری از سقف برآن باقی نگذارده.اما سومین مجلس در خانه خولی است.

زن خالی به ناگاه از خواب بلند می شود.یا رب این چه نوری است به این ساتری؟خورشید بر زمین آمده؟

صدای کیست با این صوت دل آرا قرآن می خواند:بسم الله الرحمن الرحیم.یس.والقرآن الحکیم.انک لمن المرسلین

پنج بانو مشغول طواف خورشیدند.اولی با صدایی حزن آلودمی گوید:حسین جان آسیه هستم.دومی خود را هاجر و سومی سارا معرفی می کند.چهارمی مادر مسیح است.اما پنجمی  در حالی که لحظه ای از گریه بازنمی ایستد اینگونه شیون می کند.ای به قربانت ای حسینم مادرت زهرا منم.در حالی که کمرش را گرفته لحظه ای ازگریه باز نمی ایستد.

یاتما کول اوسته اوغول فاطمه قربان سنه/دوربالا گلدیم توتام شام غریبان سنه(ای فرزند عزیزم نخواب به روی خاکستر و بیدارشو؛آمده ام برای شام غریبانت)

گلویی که دیروز بوسه گاه  رسول خدا بود امروز این چنین نامردمان به روی خاکستر غلطانده اند.وای برشما

طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟
خاك تو نوح حادثه را مي دهد نجات!
بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست
تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات
ما را حيات لم يزلي، جز رخ تو نيست
ما بي تو چشم بسته و ماتيم و در ممات

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 21:54  توسط حامد   | 



 به خدا سوگند من برای احیای دین محمد(ص)قیام کردم.

وبه راستی این چنین بود.عصر تاسوعا وزیر لشگر با پیام حسین راهی خیمه گاه کوردلان می گردد. حسین شبی را مهلت خواسته تا به راز و نیاز با معبود بپردازد.ای خدای لاشریک؛ای آن که هرآنچه در زمین وآسمان و ما بین آن است از آن اوست:در حالی تو را می خوانم که لحظه وصل را نزدیک به خود می بینم.تو شاهد باش که من با این قوم سخن گفتم.به آن ها گفتم که من پرورده کنار رسول تو هستم.گفتم که پسر دختر اویم.اما این قوم کوردلانی هستند که چشم بر دیدن حقیقت بسته اند و گوش گرفته اند.

صبح طلوع می کند .لشگرها رو به روی هم و ...

ظهرگاه است و موقع نماز.حسین دستور میدهد اذان بگویند.الله اکبر.خدایا تو بزرگی و بزرگتر از هر آنچه بتوان تصور کرد.اشهد ان لا اله الا الله:خدایا خدایی جز تو نیست.پیامبرت آمد و به ما گفت که بت ها را به جای تو نپرستیم اما این کوردلان هوای نفسشان راخدای خود گرفته اند.اشهد ان محمد رسول الله: پدرجان بیا و امتت را ببین رو در روی فرزندت.واقعه ای را که روزی گلویم را بوسیدی و از آن به من خبر دادی امروز محقق می شود.تو شاهد باش که من برای اصلاح امتت قیام کردم.

آن روز و در آن بحبوحه حسین نخواست حتی  نمازش را به تاخیر اندازد.حسین برای احیای نماز قیام کرده بود.

اما روی سخنم با تو برادر و خواهر سیاه پوش است.تویی که مهر حسینی در دلت جوشان است.عزای برای حسین نباید وسیله باشد برای تاخیر در نماز.به خدا سوگند حسین از این کرده ناخشنود است.

در نوشتارهای قبل گفتم که روز عاشورایی بود و ظهر گاه و وقت نماز.گفتند:عزاداری را تعطیل کنید برای اقامه نماز. یکی از همان ها که واقعیت قیام ابا عبدالله را نفهمیده بود پاسخ داد:رمین و آسمان خون گریه می کنند و تو به فکر نمازی؟


شمع و اذان

هنوز هم در شهرهای آذربایجان شمع و اذان یکی از مراسمات ثابت تاسوعای حسینی است.

عصر تاسوعا جوانان دور هم جمع می شوند و هیئتی تشکیل می دهند و یک یک به خانه هایی که قبلا آن ها را دعوت کرده اند رجز خوانان روانه می شوند.به ندرت پیدا می شود کسی چند لحظه ای در کنار این هیئت باشد و آتش دلش به قلیان نیفتد. رجز ها زیبایی دارند:

ای ابالفضل امشب تو نگهبان خیمه ها باش که فردا نگهبان خیمه ها شمر است.

ای آب فرات تو را دیگر جاری نبینم بعد مرگ اصغر.خون شو ای آب فرات.

اما کسانی که هیئت را دعوت کرده اند از جوانان پذیرایی می کنند و در عوض منتظر دعای جوانند.خیلی ها دخیل این هیئت که یادبودی برای ابالفضل العباس است می شوند چه بسا حاجت هایی که به دست گره گشای ابالفضل روا می شوند.

اما کسانی هم هستند که به یاد تاریکی خیمه گاه های ابا عبدالله شمع نذر می کنند و به کودکان و بزرگان هدیه می کنند.

نمی دانم اگر عاشورایی باشد که من در شهر خود نباشم حالم چگونه است.دغ می کنم به خدا...


اما دیشب ترکیب بند با کاروان نیزه استاد علی رضا قزوه رو می خوندم.اصلا فکر نمی کردم تو زمان معاصر ما هم  کسی باشد و چنین زیبا شعر بگوید.به یادم افتاد آن چه از دل برآید لاجرم بردل نشیند.قسمتیشو میگذارم شما هم بخونین:

گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود : بيا اي حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود : بيا، دير مي شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود
يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 20:14  توسط حامد   | 



لحظه شهادت پدر را هرگز فراموش نمی کرد.به خصوص آن سخنانی را که به گوشش گفت.اکنون وقت عمل به وصیت پدر بود.کرکس ها را می دید در مقابل آهوان.راه آب را بر آهوان حرم بسته بودند.شیری می باید تا به مبارزه لشگر کرکس ها رود.

عباس وارد شریعه فرات شد.اسب را داخل آب برد.مشکی را که همراه دارد پر از آب می کند؛به دوش می گیرد.احساس تشنگی می کند.خم می شود و دستان خود را پر از آب می کند.تا نزدیکی لب می آورد.اما...

آن هایی که در کمینش بودند می گویند دلیل آب نخوردنش را وقتی فهمیدیم که از شریعه بیرون آمد.رجز خوانان این چنین می گفت:ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده نباشی.حسین شربت مرگ می نوشد و در کنار جبهه ها با لب تشنه ایستاده است و تو آب بیاشامی؟پس مردانگی کجا رفت؟شرف کجا رفت؟مواسات و همدلی کجا رفت؟مگر حسین امام تو نیست؟مگر تو ماموم او نیستی؟مگر تو تابع او نیستی؟هیهات هرگز دین من چنین اجازه ای به من نمیدهد.هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد.

 

اما اوج عاطفه و محبت در کربلا برای من لحظه شهادت قمر بنی هاشم است.لحظه ای که به ناگاه حضرت زهرا(س) را در کنار خود می بیند.آن لحظه ای که مادر سادات اباالفضل را به عنوان پسرم خطاب می کند برای عباس بالاترین شیرینی عالم بود.به او می گوید که برادرت را صدا بزن اما این بار نه با ندای یاسیدی.او را برادر بخوان...

امام صادق(ع)می فرمایند:عموی ما عباس بینش و معرفتی  ژرف و ایمانی استوار داشت.

جامی که شاه تشنه لبان بود مست از او/هرکو چشید از آن زغم خویش رست از او

عباس نامدار که کس دست از او نبرد/چون خورد از آن پیاله به خون شست دست از او

افتاد نخل قامتش از پا نخورده آب/از ضربتی که پشت امامت شکست از او

بی خواب شد سکینه و در خوای شد عدو /چون خواب مرگ چشم جهان ببست از او

چشمی به سوی دشمن و چشمی به سوی دوست/بگذشت و ماند یاد به گیتی دو دست او

 

منابع:مطهری مرتضی-حماسه حسینی

چلچراغ شماره ویژه حضرت عباس

آتشکده نیر:حجت الاسلام نیر تبریزی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:5  توسط حامد   | 



 

به راستی این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟فقط کافیه یه کم فکر کنیم.علامه جعفری میگه:وقتی تو میگی:(السلام علیک یا اباعبدالله)یعنی سلام می کنی بر همه ارزش های والای انسانی.

مگر حسین غیر از این رو فریاد زد که:هیهات من الذله:ذلت از ما دورشد.مگر غیر از این بود که حسین همه چیزشو در طبق اخلاص گذاشت و برای رشد اخلاق نیکوی انسانی صرف کرد.انسان که عزیزتر از جان ندارد.

به شور حسینی و شعور حسینی فکر می کردم.شور چیه و شعور چیه؟سالی یه بار اون هم تو عاشورا پای طرف به مسجد وا میشه میآد و اونقدر گریه می کنه که نگو ولی وقتی پاشو از مسجد میگذاره بیرون...

یکی از مسئولان نیروی انتظامی میگفت:اکثر اونایی که به جرم قمه زنی دستگیر می شن از خلافکارهای باسابقه هستن.حتما شما هم شور زن ها رو دیدین:می کشن خودشونو.حسین جان من سگتم واز این حرف ها..

اما شعور حسینی چیزی دیگر است.به واسطه شعوری که از حسین می گیری هست که فردا می تونی یزید و حسین زمان رو تشخیص بدی و ظلم نکنی و در مقابل ظالم بایستی.ظهر عاشورا به کسی گفته بودن وقت نماز شده.عزاداری رو تعطیل کنین تا نماز اقامه کنیم.جواب داده بود:برو بابا.زمین وآسمان خون گریه می کنن و تو به فکر نماز هستی؟

شعور هست که اینجا سراغ آدم میآد و میگه حسین تو وسط جنگ نماز رو فراموش نکرد و موقع ظهر نماز جماعت خواند.شعور حسینی هست که تو رو وادار می کنه در مقابل ظلم  و ستمی که بر انسانی تحمیل میشه سکوت نکنی.ما از حسین خیلی چیزها باید بیاموزیم.

دیشب خیلی دوست داشتم که بشینم خونه و کتاب(امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت)علامه جغفری رو بخونم ولی چون عقیده ام بر اینه که شور و شعور باید مکمل همدیگه باشن این قصد رو به امروز محول کردم و رفتم مسجد.بیرق عزاداری باید همیشه سرفراز بمونه ولی جان من میشه به جای طبل و شیپور راه عزاداری بهتری انتخاب کرد.

ایام ،ایام عزیزی است .حتما خیلی از شما نام استاد محمد مهدی فولادوند رو روی جلد قرآن هاتون به عنوان مترجم دیدین.استاد در بستر بیماری هستن.برا شفای همه بیمارها و به خصوص استاد دعا کنین.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 12:22  توسط حامد   | 



خیلی از تبریزی ها(وحتی غیر تبریزی ها)چهره پیرغلام امام حسین(ع) رو بارها و بارها دیدن.هنوز هم برا مجالسش دست و پا می شکنن.شاید شما هم نام حاج فیروز زیرک کار رو شنیده باشین.فخر الذاکرین لقب برازنده ای است که به وی داده اند.حاج فیروز امسال هفتادمین محرم خود را شروع کرده است.اما این محرم برای حاجی یه فرق اساسی با دیگر محرم ها داره.حاج فیروز تازه یک هفته است که از سفر کربلا برگشته.تو گوشی ام صدای حاج فیروز رو دارم و هر وقت دلم روضه می خواهد اینون بازمی کنم:

شیر مرد عرصه میدان جنگ/گلدی تا تحصیل اده فرمان جنگ

گرچه من شیر خدا فرزندیم فاطمه ام البنین دلبندیم

حیدره دعوا گوننده مظهرم/وار بونا فخریم حسینه نوکرم.           برا حاجی آرزوی طول عمر با عزت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:16  توسط حامد   |