تبليغاتX
تاب بنفشه

 

کانت میگه:بعد از این همه جر و بحث های عقلی به این نتیجه رسیدم که برای شناخت خدا باید به دل مراجعه کرد.امام خمینی هم یه رباعی داره که میگه:

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما/عشق تو سرشته گشته اندر گل ما

اسفار و شفای ابن سینا نگشود/با این همه جر و بحث ها مشکل ما

خیلی درباره عقلانیت حادثه عاشورا فکر کردم.خیلی درباره سرچشمه های فکری عاشورا شنیدم و کتاب ها نوشته اند و چندتایی اش را خوانده ام.اما به عاشورا هم باید از دید اشراق نگاه کرد.

بیاین چشم ها را بشوییم و جوری دیگر ببینیم.حسین(ع)عاشقانه پای در کربلا گذاشت.مشتاق این سفر بود. کربلا برای حسین کرشمه یار بود.به قول آقای دکتر محی الدین حسین الهی قمشه ای حسین رفت تا این یک مصرع رو تفسیر کنه:زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت.

شب عاشورا 72نفری که مانده بودن از شوق خوابشون نبرد.از شدت شادی مدام با دیگری ظرافت می کردند و هرگاه  از یکی پرسیده می شد این رفتار تو بحر چیست؛پاسخ می داد شادی ای است که از نزدیکی دیدار حاصل شده. حسین عاشق بود و معبود معشوق و شب هجر را صبح صادقی می باید بود و عاشورا لحظه وصال.آن گاه که یزید با زخم زبان هایش به خیال خام خود زینب را می آزرد،دخت زهرا بلند شد و علی وار او را پاسخ داد:ای پسر مرجانه ما به غیر از زیبایی در این دشت ندیدیم.

اما یک برداشت آزاد از یک نقل شنیدنی موقع نوشتن خودمو به گریه انداخت:

دسته سینه زنان و زنجیر زنان وارد تکیه می شود.پیرغلام را که شواهد نشان از آخرین لحظات عمرش می دهد به تکیه می آورند و بر روی چارپایه ای می نشانند.زنجیرها بر دوش فرود می آیند؛دست ها بر سینه و اشکان پیرغلام بر روی صورتش.آنقدر گریه می کند که حالش به هم می خورد.خادم مسجد می آید.می بیند که مرگ پیرمرد نزدیکاست.کنارش می نشیند و آهسته بهش میگه: شهادت بده که خدایت الله است:اشهد ان لا اله الا الله. شهادت بده به رسالت محمد مصطفی(ص):اشهد ان محمد رسول الله. بگو که عهد محمدی را به جای آوردی و بعد از او علی را وصی و ولی دانستی:اشهد ان علی ولی الله.

حالا نام پنج تن را بر زبانت جاری کن تا عزرائیل در موقع قبض روحت بر تو سخت نگیرد:الله،محمد،علی،فاطمه ،حسن و .هر چه می کنند تا پیر مرد نام خامس آل عبا را بگوید پیرمرد لب وا نمی کند.می گوید:گلمسه دمرم.بیر عمر آدین چاغیرمیشام ام...(تا خودش نیاد نمی گم.یک عمر اسمشو صدا زدم اما...)چند لحظه ای می گذرد.شعفی در چشمان پیرمرد پیدا می شود که قابل وصف نیست.لب می گشاید:خوش گلمیسن ارباب(ارباب خوش اومدی)و با گفتن نام مبارک حسین(ع) جان به جان آفرین تسلیم می کند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:8  توسط حامد   | 



هادی(داداش کوچیکم):دادش ببین من پیرهن مشکی خریدم.

بابا:حامد جان اگه وقت کردی عصر بیا پارچه های سیاه رو جلو در مغازه بزنیم.

مامان:پسرم پیرهن مشکی تو درآوردم از بغچه و گذاشتمش اطاقت

بوی محرم رو از همه جا میشه حس کرد؛از شور و شوق بچه ها و از آماده ساختن مساجد و برپایی تکیه هاو حسینیه ها.امام صادق(ع) چه زیبا میگن که همانا از مهر حسین آتشی در سینه شیعیان است که تا ابد روشن خواهد بود.

از چند هفته پیش تصمیم گرفتم که در ایام محرم پرکار باشم و از شور و شعور حسینی بنویسم.از دل بنویسم و حسین را از زبان حسینیان زمان توصیف کنم.از حماسه حسینی بنویسم و از حسین وارث آدم و حماسه و عرفان.

علامه محمد تقی جعفری می گن:حرکت کشتی نجات آدمیان نیازی به دریا ندارد.این کشتی از قطره اشک مقدسی می گذرد که برای حسین(ع)ریخته می شود.

حسینی باشید

                      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:23  توسط حامد   | 



یونسکو سال۲۰۰۷میلادی رو سال جهانی مولانا نامیده.چند سالی هست که اخباری شنیده میشه که ترک ها دارن این اول ضلع مثلث عرفان ایرانی را به نام خودشون تبلیغ میکنن.بانی طرح سال مولانا هم ایران ترکیه افغانستان و تاجیکستان بودن.حالا بگذریم.به نظر من الان دنیا بیش از همیشه به آموزه های مولانا نیاز داره.آموزه های مولانا منادی صلح و انسان دوستی هست و غایت اون رسیدن به معشوق ازلی است.مولانا نی میشه و از دوری از نیستان می ناله.مولانا واعظ میشه و من و تو و همه انسان های تمام اعصار را وعظ می کند.مولانا صوفی میشه و در سماعی عاشقانه می رقصد.

امیدوارم سال جهانی مولانا بستری را فراهم سازد تا همه مردم دنیا مولانا را بشناسند و به آموزه هایش گوش جان سپارند.یه غزل از دیوان شمس:

صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم/وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح در آمیزم/چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری؟/یا آن که کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد با تو،آمیخته شد با تو /چون بوی تو دارد جان،جان را هله بنوازم

هر خون که زمن رویدبا خاک تو می گوید:/با مهر تو همرنگم،با عشق تو همبازم

در خانه آب و گل،بی توست خراب این دل/یا خانه درآ جانا،یا خانه بپردازم

 

امروز خیلی خوشحالم.به عبارتی:معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 19:5  توسط حامد   | 



اول از همه عید سعید غدیر رو تبریک می گم.پیام تبریکی که برای دوستان عزیزم گذاشتم این بود: زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی/مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی[گل] عید غدیر خجسته باد
[گل].

امروز تو ماشین وقتی میرفتیم حکم الحاقیه اینجانب رو به جمعیت چهارچشمان به عینک فروشی دایی فرشاد بدیم تو رادیو شنیدم شهرداری اصفهان تصمیم گرفته اتوبوس ها-مطب ها و آرایشگاه ها رو به کتابچه هایی مجهز کنه تا مردم بتونن از وقت های مردشون در این محل ها استفاده کنن.خبر جالبی بود.انگار مسئولان شهرداری اصفهان پست قبلی منو خوندن(به شرطی که آرایشگاه های زنانه یادشون نره)به هر حال در خور تحسین است.


اما سومین موضوعی که می خواهم ازش بنویسم درباره جهان پهلوان هست.میگن صبح وقتی از خواب پاشدن و وقتی از روبروی دکه میگذشتن تیتر کیهان ورزشی رو دیدن:دل شیر خون شد.

اون روز جهان پهلوان ایران به طور مشکوک  درگذشته بود.ایران نام فرزندان نام آورش مخصوصا تختی عزیز رو فراموش نخواهد کرد.یادش گرامی. 

 

ویزه نامه میهن در درگذشت تختی

تختی عجیب                            

زندگی تختی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:12  توسط حامد   | 



وقتی آدم آمار کتابخوانی را در کشور می شنود واقعا دلش می خواهد از ته دل گریه ای سر دهد.اگه اشتباه نکنم آخرین آمار۲یا۳دقیقه بود.این آمار زیبنده کشوری که به داشتن تمدن عظیم علمی و فرهنگی می بالد زیبنده نیست.اما باید کارهای زیادی بکنیم.موانع زیادی هست که نمیذارن مردم ما کتابخون بشن.عرضه نامناسب اولی هست.بارها دیدیم که تو نمایشگاه های کتاب استقبال و خرید مردم چقدر هست.خودم تو تبریز شاهد بودم که چه قدر کتاب فروش داشت.دومی قیمت بالای کتابه.  باید برای افزایش سطح فرهنگی کشور پول خرج کنیم. باید دولت یارانه بده.کتابخونه ها باید زیادتر بشن و کتاب های روز به اون ها تزریق بشن.شهرداری تهران در اقدامی ارزنده اومده و تو اتوبوس های شهری کتابخونه ایجاد کزده.تو یه خبرب هم شنیدم که یه آرایشگر خوش ذوق هم تو مغازه سلمانی این کار رو کرده.(یه پیشنهاد جالب:اکثر دختر خانم ها و بانوان محترمه معاصر ما خیلی از وقت شریفشونو تو آرایشگاه ها صرف میکنن.خانم های مدیر آرایشگاه ها می تونن برای افزایش آمار کتابخوانی تو دکان های خودشون این کارارو بکنن.مخصوصا اگه کتاب هایی درباره زیبایی بذارن.)

اما روزنامه همشهری در اقدامی قابل تقدیر تصمیم گرفته روزهای پنج شنبه هر هفته یه کتاب هم همراه روزنامه به خواننده هاش هدیه بده.تصمیم قابل تقدیری هست.ممنون از آقای انتظامی.

دیشب و امروز نشستم و اولین کتاب همشهری رو باعنوان ساعتت را به وقت گل نرگس تنظیم کن خوندم. جالب بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 10:3  توسط حامد   | 



از وقتی بچه بودم دوست داشتم از اهل فرهنگ این مملکت باشم.دوچرخه اولین آشنایی من با مطبوعات این مرز و بوم بود.یادمه اولین فرم خبرنگاری افتخاری دوچرخه رو پر کرده بودم. مدتی همشهری به شهرستان ها نیومد و به ناچار از دوچرخه سواری محروم شدیم.دادش دوستم از تهران اومده بود. به سعید گفته بود که تو دوچرخه چند تا گزارش دیده به اسم حامد حامدی.خیلی ذوق زده شده بودم. روزها گذشت و گذشت و ما بزرگ شدیم و بزرگتر.حالا دیگه دوچرخه سواری نمی چسبید.هر روز شرق می خریدم و تا تمومش نمی کردم بلندنمی شدم.حیف شد شرق تعطیل شد.شرق به نظر من تنها روزنامه علمی(از هر نظر) در ایران بود.گذشت... برای نشریات منطقه ای می نوشتم.جمع جمعه برام یه نقطه شروع بود جایی که قدرت مانور به من داده شده بود.تاب بنفشه شروع مرحله ای جدید برای من بود. اونقدر به روزنامه نگاری علاقه داشتم که تو انتخاب رشته اولین انتخابم رو ارتباطات-روزنامه نگاری زدم. اما کتاب روزگار جوری دیگر رقم خورذ و ما رو روانه حکمت کرد و به ما گفت حکیم بیشتر بهت میآد تا روزنامه نگار.اما این باعث نمی شد که من نتونم بنویسم. مدتی هست که خبرنگار افتخاری ایکنا هستم. چنذ هفته ای هم هست که به صورت آزمایشی خبرنگار ایسنا شدم.تو همین چند هفته چند جایی سر زدم اما....

تهیه گزارش و خبر اون هم تو شهری مثل تبریز خیلی سخته.اما با چند مسئولی که تا حالا صحبت کرذم نگداشتن این سختی رو احساس کنم.آقای محمد پور معاون فرهنگی و هنری اداره فرهنگ و ارشاد استان از گله هاش می گفت.از این که بودجهفرهنگی تبریز حتی یک دهم اصفهان نیست.از برگزاری فیلم رحمت می گفت.فیلم های زیبایی به جشنواره رسیده بود.ولی متولی حامی نداریم و ...

آقای مقصودی مدیر روابط عمومی شهرداری تبریز از طرح ها می گفت و ...

نمیدونم این کار ها رو ادامه بدم یانه؟برام آرزوی موفقیت کنین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:8  توسط حامد   | 



 

وقتی که عرفه را می خواندم(آن هم با شرح عارفانه مرحوم علامه جعفری) تازه می فهمیدم که حسین چگونه بود که حسین شد.عرفه یعنی یک عالمه عرفان.یعنی نهایت بندگی.نهایت عشق به معشوق.دکتر حسین الهی قمشه ای میگن:حسین رفت تا این یه مصرع رو معنی کنه:زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت.چه زیبا و عاشقانه با معبود خودش راز و نیاز می کنه:

*سپاس خدایی را سزاست که هیچ قدرتی نتواند فرمان نافذش را دفع کند و از عطایش جلوگیری نماید.

*پاک پروردگارا پیش از آن که چشم به این جهان باز کنم،مرا به وسیله صنع زیبا و نعمت های فراوانت مورد محبت قرار دادی .ابتدای آفرینشم را در مجرای طبیعت از قطرات منی ابداع فرمودی و در نهانگاه سه گانه گوشت و خون و پوست جنینی ساکنم نمودی خداوندا مرا به خلقتم گواه نفرمودیو در قرار دادن در نظم سلسله وجودیم اختیاری به من ندادی.

*خدای من اشتیاق به شهود جمال و جلالت دارم و به خداوندی تو شهادت داده و به ربوبیت تو اقرار می کنم و اعتراف به رجوع به سوی تو می نمایم.بارالها این است شکر و سپاس  من برای تمجید و تعظیم تو و این است اخلاص من برای ابراز توحیدت.

کور است آن چشم که نظارت تو را بر خود درک نمی کند.

*خدای من به من دستور دادی که در پدیده های جهان هستی دقت و بررسی نمایم،حال مرا با انئار و بینایی به سوی خودت فراخوان باشد که از آن ها روگردان شده به سوی تو متوجه شوم.

*خدای من از تو، تو را می خواهم

و همه این ها حسین است. همان حسین است که وقتی برادران و فرزندان و یاران را قطعه قطعه و زن و خواهر و دختر را اسیر و خود را در یک قدمی مرگ می بیند ندا بر می آورد:الهی رضا برضاک.

کتاب نیایش امام حسین(ع) در روز عرفه اثری است گرانقدر از استاد علامه محمد تقی جعفری تبریزی. اگه دلتون رو به کربلا پرواز کرد و شما را به نزدیک ترین نقطه به حسین(ع) رساند.ما را از دعای خود محروم نکنید.یا علی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:41  توسط حامد   |