تبليغاتX
تاب بنفشه

احساس می کنم مدتی است نوشته هایم رنگ و بوی دیگری گرفته و تاب بنفشه ُتاب بنفشه ی قدیمی نیست.به باور خودم مطالب تاب بنفشه علمی تر شده و نوشته هایش تولیدی تر.و به همین جهت آمار ارجاعی ها از موتور های جست و جو بالا رفته و سطح تاب بنفشه از دست نوشته های عاطفی یک نسل سومی به نوشته های یک دانشجو که سعی دارد خود را یک روشنفکر جلوه دهد فراتر رفته.البته با این همه خودم جای خالی نوشته های عاطفی و دل نوشت هایم را حس می کنم.سعی می کنم جبران کنم.

دیروز در روزنامه بخشی از سخنرانی حجت الاسلام دکتر سید محمد خاتمی را در استانبول(اسلامبول)سابق می خواندم:پیشرفت های علمی و صنعتی غرب در دوران جدید عملی در جهت تسریع این تصور غربی ها(برتری غرب و انسان غربی بر غیر غربی)بوده و شاید بتوان طرح نظریه پایان تاریخ را  که در نیمه دوم قرن بیستم مطرح شد نیز در این مسیر به شمار آورد.در این نظر کمال تاریخی در غرب تجلی دارد و غرب نیز در لیبرال دموکراسی که کانون برجسته لیبرال دموکراسی هم آمریکاست و از این مقدمه باطل این نتیجه نادرست به دست می آید که بشریت چاره ای جز این ندارد که به معیارهای زندگی آمریکایی گردن نهد.اتفاقا چند روز پیش داشتم فیلمی را که بر اساس مقاله انفجار اطلاعات شهید مرتضی آوینی تهیه شده بود رو می دیدم:این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختراه ۶ساله را آموزش جنسی می دهند.همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک متولد می کنند.این همان دهکده ای است که در آن تابلوی«مسیح از ورای ادرار»ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند.این همان دهکده ای است که در آن ۲۴۶نوع تجوز جنسی وجود دارد.اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رمل های فکه زیسته اند.همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه هم بر کازینوهای لاس وگاس تابیده و هم برحسینیه دو کوهه که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق به او می گریستند.دنیای عجیبی است نه؟

ربط این دو مطلب برای من در پایان تاریخ است.پایان تاریخ در ذهن من پر است از خوشی ها.به دور از انفجار اطلاعات و به دور از جنگ و وحشت  اختناق و نفرت و برتری جویی ها.پایان تاریخ برای من با آمدن یک ابر مرد آغاز می شود و پایان خوش تاریخ برای من با فریاد انا المهدی آغاز می شود.پایانی که در آن دوستی ها و مهربانی ها جانشین دروغ و جنگ و ریاکاری و نفرت می گردد.زمانی که در آن دیگر در اخبارش خبر جنگ و گرسنگی و بدبختی نمی شنوم.منتظرم.منتظر آن مردی که سوار بر مرکب خوبیها  می آید.او صاحب دعوت نبوی و صولت حیدری است.برای من او یادآور تابوت سکینه و زبور و تورات و انجیل و فرقان است.او برای من تداعی کننده حسین(ع)است.می آید تا جهان را از کژی ها پاک سازد و من باز هم منتظرم.هر جمعه ندبه سر می دهم و تا عصر در انتظارش هستم اما غروب دلگیر جمعه نشان از آن ئارد که این جمعه هم صبح صادق نیست.می دانم که می آید با آن طلعت رشید و غره حمید.

مولای من :بیا و بگذر از خطایم.

ما آذری ها یک درد دل سوزناک با امام زمان(عج)داریم که میگه:بولوروخ سن آناوی چوخ سویسن/سنی زهرا بیزی مایوس المه/آقا مولا عجل علی ظهورک/ آقا مولا عجل علی ظهورک/

ومن همچنان منتظر پایان خوش تاریخم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و انصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.

منتظر دیدن قامتت بر روی مرکب ظهورم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 13:7  توسط حامد   | 



بر اساس آخرین آمار و ارقام و به اذعان کارشناسان رسانه های معتبر دنیا ،ایران پله های رشد علمی را بدون وقفه طی می کند.دستاوردهای اخیر در علوم هسته ای،سلول های بنیادی و شبیه سازی،صنایع نظامی،علوم پزشکی تایید کننده این مسئله است.اما به نظر می رسد برای ما  ایرانیان که به تاریخ و فرهنگ پر افتخار خود می بالیم و شکی نداریم که بخش بزرگی از این فرهنگ در قالب علوم انسانی به دست ما رسیده است پشت کردن به این علوم و غفلت از نوآوری در این حوزه  فاجعه محسوب می شود.در آسمان تمدن ایرانی ستاره های درخشانی چون ابن سیناها و فردوسی و حافظ ها و صدرا ها می درخشند اما افسوس که اکنون راه آنان بدون ره پیمای مانده است.توجه ما به علوم تجربی و علوم فنی و تمایل ما به پیشرفت در این حوزه ما را از پیشرفت در علوم نظری و انسانی غافل کرده است.ادبیات شیرین پارسی سال هاست که از نو آوری بازمانده و حکمت و فلسفه ما پس از ملا صدارا نتوانسته آنگونه که باید تولید علم داشته باشد و این در حالی است که اروپا و دنیای غرب پیوسته در صدد به وجود آوردن مکتب های ادبی جدید و تغییر در ساختار مکتب های گذشتههستندو فیلسوفان غربی در سال های سکوت ما مکتب های فلسفی بسیاری را تاسیس کرده اند و نظریات انبوهی تولید.در علوم تربیتی و روانشناسی و ارتباطات چشم به غرب دوخته ایم تا آن ها دانش تولید کنند و ما از تولیدات آن ها استفاده کنیم.

چشم انداز 20ساله کشور (دورنمای ایران1404)  در حالی از رتبه نخست علمی ایران در منطقه در 20سال آینده حرف می زند که علوم انسانی را مورد بی مهری قرار داده است.در حالی همه روزه در نقطه به نقطه کشور آموزشگاه های زبان انگلیسی تاسیس می شود که دلبستگان و دلدادگان  ادبیات شیرین پارسی روز به روز کمتر می شوند  و من ایرانی اطلاعات اندکی از متون ادبی خود دارم و فقط چند نام در خاطر دارم و بی جا نیست که وا اسفا سر دهیم.

اما باید راه کارهایی تدوین کرد که علوم انسانی ما همپای علوم فنی و تجربی تولید و نوآوری داشته باشند. یکی از این راهکار ها می تواند تاسیس فرهنگ سرا ها و خانه های حکمت و اندیشه کده های علوم انسانی باشد.متاسفانه به رغم برنامه های متعدد فرهنگسراها در تهران به جز چند شهر ما در شهرهای دیگر فرهنگسرا نداریم.در شمال غرب کشور فقط یک فرهنگسرا آن هم در تبریز دایر است.در شرق و جنوب اصلا فرهنگسرا نداریم.

نوآوری در علوم انسانی نیازمند حمایت و تشویق و برگرداندن اعتماد به نفس از دست رفته است.نگرانی از آینده شغلی در دانشجویان علوم انسانی به مراتب بالاتر از دیگر شاخه هاست و به نظر می رسد نگرانی بی جایی نیست.دولتمردان ما باید به فکر علوم انسانی باشند.

اما روی سخنم با اندیشمندان و استادان و دانشجویان و طلاب درگیر با این علوم است:

*پژوهشگران فلسفه و حکمت اسلامی باید بدانند که این فلسفه خیلی جای کار دارد. انسان هم عصر مانیازمند به فلسفه اخلاقاست.فلسفه هنر و فلسفه علم در فلسفه اسلامی جای کار زیادی دارد.عصر ما نیازمند تدوین فلسفه سیاسی است.

*ادبیاتی ها باید به فکر نو آوری باشند. قالب های نوین شعری،مکتب ها و خط مشی های ادبی،قالب های رمان نویسی ما و نثر ادبی ما از جمله مقولاتی است که تولید علم و نظر را می طلبند.

*جامعه شناسان ما باید بدانند زمانی که هنوز هیچ کدام از نظریات جاممعه شناسی غربی وجود نداشت در سرزمین های اسلامی ابن خلدون نامی زندگی می کرد که نظریات متعددی در این علم داشت.ما باید با توجه به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم جامعه شناسی توانایی داشته باشیم.

*قرن 21عصر رسانه هاست و هر کس توانایی رسانه ای بیشتری داشته باشد موفق تر است.ارتباطات کوچکترین فرزند علوم انسانی در ایران است.ارتباطات ما خیلی جای کار دارد.هم اکنون در کشور حتی به  تعداد انگشتان دست دانشگاه نداریم که در آن ها ارتباطات تدریس شود.ما فاقد یک روزنامه بین المللی هستیم.

ارتباطات اینترنتی ما سازماندهی شده نیست.ارتباطاتی ها باید آستین ها را بالا بزنند.

*ما دارای غنی ترین متون تربیتی هستیم.ما خود را پیرو پیامبری میدانیم که هدف از رسالت خود را تکمیل کرامت های نیکوی انسانی میداند.فرهنگ ما دارای متون تربیتی است که در دنیا نظیری برای آن ها یافت نمی شود.اخیرا در اخبار آمده بود که نظام آموزشی نوین ژاپن بر پایه کتاب «منیه المرید»بنا می شود.ما باید نظریه پرداز در علوم تربیتی باشیم نه مصرف کننده صرف.جای نوآوری برای ما باز است.

از پدران خود شنیده ایم که گذشته چراغ راه آینده است.ما چراغ های فروزان زیادی داریم که می توانیم با تکای به آن ها قله های دانش را فتح کنیم.امیدوارم شاهد دست آوردهای علوم انسانی هم پای دیگ علوم برای اعتلای نام ایرام و ایرانی باشیم.ما می توانیم...

             

این مقاله در سایت تحلیلی ایران 1404منتشر شده است.با تشکر از ایران ۱۴۰۴
تا یادم نرفته حتما این عکس ها رو ببینید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:57  توسط حامد   | 



دیشب تا دیر وقت مشغول خوندن کتاب زندگینامه علامه محمد حسین طباطبایی بودم.خیلی جالب بود.اونقدر که گذر زمان رو نفهمیدم.آخر کار متوجه شدم همین روزا سالگرد رحلت علامه است.خواستم چند خطی از زندگی علامه بنویسم.

علامه در ۲۷ فروردین۱۲۸۱خورشیدی در روستای شادآباد تبریز در خانواده طباطبایی ها از مشهورترین و با اصالت ترین خاندان های تبریزی متولد شد.در دوران کودکی پدر و مادر خود و به عبارتی بهتر دو حامی خود را از دست داد.در سال ۱۲۹۷علامه شروع به تحصیل علوم دینی در مدرسه علمی طالبیه تبریز کرد.در سال ۱۳۰۲ وقتی برای رفتن به نجف همراه با برادرش شرط ازدواج را دید با خانم قمر السادات قاضی تبریزی که از هم طایفه های خود بود ازدواج کرد.در سال۱۳۰۴ برای تحصیلات بیشتر همراه با برادر خود محمد حسن  و ندیمه خانوادگی به نجف رفتند.در نزد آیت الله سید حسین بادکوبه ای به تحصیل فلسفه پرداخت.همزمان با ریاضیات با فلسفه ریاضیات هم می خواند.در سال ۱۳۱۴ با کوله باری از اندوخته های گرانبها به تبریز بازگشت و در مدت ۱۰سال در زمین آبا و اجدادی خود مشغول کشاورزی گردید.در سال ۱۳۲۵عزم قم کرد.در همان اوایل ورود کلاس های تفسیر و فلسفه را دایر کرد.در سال ۱۳۳۴اولین جلد تفسیر المیزان زیر چاپ رفت و درسال ۱۳۳۷آشنایی با هانری کربن زندگی علامه را وارد مرحله جدیدی کرد.در این دوران کتاب های شیعه در اسلام و بسیاری از آثار دیگر که به خواهش پروفسور کربن نوشته شده بود به زبان های خارجی تر جمه گردید.در سال ۱۳۴۴ همسر خود خانم قمرالسادات طباطبایی را از دست داد و بنا به نقل بچه های علامه از آن پس دیگر صورت علامه خندان نشد.در سال۱۳۵۰آخرین جلد المیزان هم چاپ شد تا این گوهر گرانبها کامل شود.در سال ۱۳۵۲فوت محمدحسن برادر کوچک علامه(که بنا به نقل قول هایی در عرفان از خود علامه هم سر بود)شوک روحی شدیدی را به علامه وارد کرد و از آن روز ناراحتی قلبی علامه شروع شد.علامه در سال ۱۳۵۶ جهت معالجه به لندن رفت  ولی ۲۴ آبان ۱۳۶۰برای عرفان و فلسفه اسلامی تا ابد روز عزا خواهد بود.در این روز علامه ای از تبار صدرائیان چشم از جهان فروبست.روحش شاد و یادش گرامی.


Allamah Sayyid Muhammad Husayn Tabatabai (re)

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد

از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه به خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی سروپایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود؟ مگر دست که بود؟

که به یک جلوه دل و دین ز همه یکجا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

تو خود آموختیم مهر و تو خود سوختیم

با برافروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و پریشان که غمت

همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:16  توسط حامد   | 



چند سال پیش  وقتی یه پنجشنبه ایمثل همه پنج شنبه ها که برا گرفتن دوچرخه بدو بدو رفتم کنار دکه و 50تومنیمو دادم به روزنامه فروش  و برگشتم و مشغول ورق زدن دوچرخه شدم چشمم به یه شعری افتاد که خیلی بهم چسبید.بعدها نتونستم از شاعرش(خانم نیلوفر عاکفیان) و کتابی که اون شعر در اون مجموعه چاپ شده بود(نان و نارنج)اثری پیدا کنم ولی اون شعر هنوز هم که هنوزه گاهی وقت ها زمزمه تنهاییم میشه:

دلم به نام تو زنده ست هیچ میدانی؟

به احترام تو زنده ست هیچ میدانی؟

برای دفتر من شعر ناب یعنی تو

برای آتش دل اسم آب یعنی تو

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:37  توسط حامد   | 



خبر برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز برای ماهایی که هر ساله با شنیدن نام نمایشگاه کتاب تهران قند تو دلشون آب میشه خبر خوشحال کننده ای بود تا آنجا که دیروز در زیر باران منو به 5کیلومتر خارج از شهر تبریز کشوند تا با بن های تخفیفی که در زیر باران گرفته بودم مشغول بازدید و خرید با ارزش ترین کالای فرهنگی و البته مهجور بشم. سالن شهریار که مختص کتاب های حوزه دین بود چنگی به دل نزد.اکثر ناشرا به جای نوآوری و تولید اندیشه در حوزه دین(که میشه گفت امروز انسان این عصر بیش از هر زمانی به تبیین و تفسیر دین نیازمنده)ترجیح میدن همون قرآن با ترجمه هایی که بابتشون حق التالیف نمیدن و نهج البلاغه و مفاتیح و جدیدا کتاب های دیدار با امام زمان و کرامات چاپ کنن.اما 2ساعت بود که تو سالن پروین اعتصامی کتابا رو میدیدم یهویی سرم گیج رفت.رمان های خارجی و کتاب های موفقیت(که آمار بالای تیراژ و عنوان هاشون نشان دهنده ی میزان مخاطباشونه و به همین دلیل نظارت بیشتر رو میطلبه) و ادبیات کلاسیک(که بازم به خاطر عدم پرداخت حق التالیف)بالاترین عناوین رو در اختیار داشتن.به مدیر غرفه نشر ثالث گفتم :با این که قیمت کتاب هاتون خیلی بالاست ولی چون کتاب هاتون محصول تولید فکره بازم دست مریزاد.سالن امیر کبیر هم که مملو از کتاب های کنکور و کودکان بود. نمایشگاه مطبوعات هم که فقط مطبوعات استانی بود و روزنامه های سراسری افتخار نداده بودن میان آذری ها بیان.

 


اما بشنوید از اولین تحصن.امروز همه کلاس های دانشگاه تربیت معلم آذربایجان تعطیل بود و دانشجویان تو حیاط دانشکده علوم پایه تحصن کرده بودن.خواسته هاشون رسیدگی به وضع اسف بار خوابگاهها و غذای دانشجوها و سرویس ها بود .امیدوارم هرچه زودتر مشکلات رفع بشه و برگردیم سرکلاسامون.


 

م مثل مادر رسول ملاقلی پور رو خیلی تعریف می کنن.امیدوارم یه فرصتی پیدا کنم و بتونم برم سینما و ببینمش..

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 17:4  توسط حامد   | 



باید تا حالا اسم چشم انداز ۲۰ساله توسعه کشور به گوشتون خورده باشه.برنامه ای که میشه روش اسم دورنمای ایران۱۴۰۰رو هم گذاشت.ولی با این همه شاید ۵درصد ایرانی ها هم از مفاد اون خبر نداشته باشن.امروز می خوام از ایران ۱۴۰۰که در مجمع تشخیص مصلحت تدوین شده بنویسم هر چند اصلا علاقه ای به اقتصاد ندارم ولی این برنامه فقط از اقتصاد بحث نمیکنه امیدوارم مفید باشه.

مهم ترین ویژگی های چشم انداز که در خود سند هم اشاره شده 1.آینده نگری 2.ارزش گرایی 3.واقع گرایی 4.جامع نگری هستند.

بخش مهم سند دورنماهایی است که رهبری به مجمع در ابعاد مختلف ارائه کرده:

در زمینه سیاسی:کارآمدی،تحرک بی وقفه،جهت دار بودن و حضور فعال در معاهدات مجموعه ها و هسته های جهانی

در زمینه علمی:نهضت نرم افزاری و تولید علم

در زمینه فرهنگی:تقویت روحیه ایمان و ایثار در مسئولین و مردم،تبیین مبانی ارزشی و قانون اساسی

تعریفی از ایران 1404در چشم انداز:ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی،علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بین الملل.

بر اساس سند،الگوی توسعه که باید برای ایران 1400تدوین بشه باید بر اساس مردم سالاری دینی،عدالت اجتماعی،آزادی های مشروع،حفظ کرامت و حقوق انسان ها و بهره مندی از امنیت اجتماعی و قضایی باشه.

دورنمای سند از تولید ملی:برخوردار از دانش پیشرفته،توانا در تولید علم و فناوری متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی.

دورنمای امنیت ملی:امن،مستقل و مقتدربا سامانه دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و پیوستگی مردم و حکومت.

دورنمای رفاه ملی:.برخوردار از سلامت،رفاه،امنیت غذایی،تامین اجتماعی و فرصت های برابر،توزیع مناسب درآمد،نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر تبعیض و بهره مند از محیط زیست مطلوب.

ویژگی های فردایرانی در 1404:فعال،مسئولیت پذیر،ایثارگر،مومن،برخوردار از وجدان کاری،انظباط،روحیه تعاون و سازگاری اجتماعی،متعهد به نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن

جایگاه منطقه ای:دست یافته به جایگاه اول اقتصادی،علمی و فناوری در منطقه آسیای جنوب غربی با تاکید بر جنبش نرم افزاری و تولید علم،رشد پرشتاب و مستمر اقتصادی،ارتقای نسبی سطح درآمد سرانه و رسیدن به اشتغال کامل.

چون که خودم با این سند موافقم نمی خوام بحث هایی بکنم که برداشت بشه مخالفم ولی اگه یه کم عاقلانه و به دور از غرض شخصی بحث کرد خواهیم دید این سند یکی از برگ های زرین تیم مدیریتی نظام پس از انقلاب هست.

سال اول اجرای این برنامه به دولت احمدی نژاد رسید.و همزمان با نخستین سال اجرای برنامه با سد های بسیاری در مقابل اجرا رو به رو گردید.پرونده هسته ای یکی از این موارد است که اگر خدای ناکرده یک لحظه در مواجهه با آن نابخردانه عمل کرد ضررهای زیادی را متوجه کشور و سند چشم انداز می کند.در این که انرزی هسته ای حق مسلم ماست هیچ شکی نیست همچنین درباره این نکته که باید ایستاد و حق را گرفت هم هیچ تعارضی بین گروه های جامعه وجود ندارد اما می شود با دیپلماسی فعال(که سند چشم انداز هم به آن اشاره مستقیم دارد.)هم حقمان را بگیریم و هم مانع رشد خود نشویم.محیط امن برای خصوصی سازی و دادن اقتصاد جامعه به دست مردم(و همانگونه که بارها دولتمردان جدید هم تاکید کرده اند نه گروهی خاص) از دیگر راه های رشد اقتصادی است.همانگونه که انرژی هسته ای حق مسلم ماست امنیت شغلی هم حق مسلم کارگران جامعه ماست.باید با اطمینان شغلی دادن کارگر را در جهت افزایش کارآمدی ترغیب کرد..خلاصه امیدوارم اگر نمردیم و زنده بودیم و ایران 1404را با چشمانمان دیدیم آنروز به ایرانی بودن خود افتخار کنیم و ایران را الگوی توسعه به همه دنیا معرفی کنیم.سرفراز باشی میهن من

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 16:24  توسط حامد   |