تبليغاتX
تاب بنفشه

.خستگی مفرتم باعث شده تصمیم بگیرم  مدتی به وب نیام.احساس نیاز به آرامش میکنم.  دلم بد جوری هوایی  امام رضا شده .خداکنه امام   رضا(ع)بطلبه و بریم مشهد. سلام بر سلطان غریب غریب نواز.                                       

                                     

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 11:42  توسط حامد   | 



صدای جغد شوم جنگ گوش خراش ترین صدایی است که یک انسان می تواند بشنود.صدایی را که خواب را برکودکان حرام می کند.صدایی که با آمدنش مادران بسیاری را گریان می کند.صدایی که با آمدنش خانه ها را برسر صاحبانش آوار میکند و دوستی ها را به کینه مبدل میکند.

نمیدانم آنهایی که آن بالاها نشسته اند چرا کرامت انسان بودن را به تمسخر گرفته اند.چرا باید خلیفه خدا بر روی زمین این چنین به خون خود بغلطند؟ کودکان و زنان مظلوم به کدامین گناه باید کشته شوند؟

مگر آن ها نمیدانند که روزی بر روی این زمین نمرود و فرعون و سکندرها زیسته اند و کشته اند ولی آخر آن ها را زیر خاکها گذاشته و لعن کرده اند.مگر آن ها نام تیمور و چنگیز و نرون را نشنیده اند؟فکر نمیکنند روزی فرزندانشان درباره آن ها چه فکر خواهند کرد.

بزرگترین آرزویم این است که روزی کبوتر صلح را به جای جغد جنگ در آسمان آبی زمین ببینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:2  توسط حامد   | 



مادر بهترین واژه ای هست که خدا آفریدوچون میشه این واژه رو دایره المعارف انسانیت نامید.پشت این واژه محبت وفا از خود گذشتگی و خلاصه انسان بودن معنا پیدا میکنه.همه مردان و زنان بزرگ از آغوش مادر به شهرت می رسن.درباره دیدگاه های اسلام در مورد زن فکر میکردم.به این نتیجه رسیدم کهاسلام در ورای همه چیزهایی که از زن می خواد یه وظیفه به او میده که به مرد نداده.انسان سازه رو به زن میده.

میلاد باسعادت انسیه حورا حضرت فاطمه زهرا مبارک باد.

روز مادر رو هم به همه زنان ایران به خصوص مامان بهتر از جونم تبریک میگم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:19  توسط حامد   | 



من تو ۳ تیر ۸۵ به عنوان یک اصلاح طلب به احمدی نژاد رای دادم.چون کسی رو اصلاح طلب تر از احمدی نژاد پیدانکردم.با خودم فکر میکردم اگه من جای احمدی نژاد بودم چیکار میکردم؟اولویت های کاری خودمو به چی ها میدادم؟

با بعضی کارهای پرسیدنت احمدی نژاد کاملا موافقم(در عین حالی که با بعضی کارهاش به شدت مخالفم.)اگه من جای احمدی نژاد بودم سفر های استانی رو ادامه میدادم.سیاست خارجی دولت رو می پسندم به همین خاطر ادامه میدادم منتها با دیپلماسی جاذب تر.با احمدی نژاد موافقم که نباید قدرت در دست افراد معدودی باشه که در دولت های مختلف فقط منسب آقایان عوض شود.در مورد قطع دست خائنین به بیت المال باید با شدت عمل بیشتری برخورد بشه.

ما طی یک برنامه ریزی به خودکفایی در تولید گندم رسیدیم اما باید این خودکفایی درباره دیگر محصولات هم ادامه پیداکنه.یکی از دوستان می گفت ما اگه فقط و فقط در دشت قزوین گندم بکاریم و در تولید گندم از متخصصان کمک بخواهیم و فناوری های نوین مثل باروری ابرها رو به خدمت بگیریم میتونیم تولید کتتده اول گندم دنیا بشیم.ما زمینه تولید و صادرات بسیاری از محصولات کشاورزی و گیاهان داردیی و خشکبار رو داریم اما نباید بسته بندی تبلیغات و بازاریابی رو از یاد ببریم.چرا ما نتونیم فرش خودمونو جهانی کنیم؟صنایع دستی ما باید در بازارهای جهانی عرضه بشه ما ظرفیت این رو داریم.ما باید درآمد گردشگری خودمونو جایگزین درآمد نفت بکنیم.(در مورد گردشگری حرف های زیادی برا گفتن دارم.)

اما در مورد فرهنگ:فرهنگ ایرانی و اسلامی ما باید جهانی بشه.مردم دنیا باید بفهمن که اسلام چی میگه و ما چه سودایی در سر داریم.سینمای ما قابلیت ها و استعدادهای بینظری داره.نمایش ما.هنرهای منحصربفرد ما.باید به هنر و هنرمند تو این مملکت ارزش داده بشه.در یارانه هایی که وزارت فرهنگ به ناشرا میده باید تجدید نظر بشه.باید از موسیقی ملی ایران که آدمو به آرامش میرسونه به دیگر وادی ها میبره حمایت بشه.(از بزرگترین انتقاداتم نسبت به دولت ناکارآمدی یی بوده که وزارت فرهنگ تا به حال نشون داده)

احزاب به عنوان منتقدان قدرت باید قدرت مانور داشته باشن.(نه این که هرکس درباره ی دولت انتقاد کرد وبلاگشو فیلتر کنیم.)

و صدها و ده ها برنامه دیگر.تا حالا خیلی به خودم گفتم آخه چرا به احمدی نژاد رای دادی؟چرا خودتو براش کشتی؟اما وقتی یه بار دیگه سی دی برنامه های نامزدها رو گذاشتم جلوم و نگاه کردم به این نتیجه رسیدم احمدی نژاد بهترین گزینه بود.

راستی اگه شما جای احمدی نژاد بودید چیکار میکردید؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 8:49  توسط حامد   | 



یکی از دوستان ازم خواسته بود از خودم بنویسم.راستش خودمم نمیدونم کی هستم.اما دوستانم میگن به شدت سیاسی.و یکی از دوستان لطف میکنه و میگه:پسری که علم سیاست بلد نیست و فقط جوگیره سیاسته.خیلی قاطی مباحث سیاسی میشم(البته خودم از این کارم خوشم نمیآد).سعی میکنم خیلی بخونم(بیشترین مخارج من بابته کارت اینترنت و روزنامه و مجله و سی دی های فرهنگیه). از بچگی(یعنی از زمانی که عکسای مجلاتو میدیدم) عاشق کاغذم.سعی میکنم بیشتر فرهنگی باشم تا سیاسی.

بر خلاف دوستای پان ایرانیست و پان ترکیستم من پان اسلامیست هستم.از پیروان نظریه بازگشت به اسلام(نظریات سید جمال شریعتی اقبال و امام).خیلی از مشکلات امروز جامعه ی مسلمونا رو از عمل نکردن به قرآن میدونم و سعی میکنم اول خودم و بعد دیگران رو به سوی این برنامه کامل زندگی هدایت کنم.

فکر نکنین که چون اینا رو میگم هستما.قبل از همه این ها یه نسل سومی هستم.کسی که به انقلابی که پدرانش کردن وفاداره.با همه نقدهایی که درباره نظام و اشخاص اون داره(فکر کنم فهمیدین که اصلاح طلبم).

چند روز پیش هم کنکور دادم.خیلی دوست دارم ۳ ماه دیگه دانشجوی یکی از رشته های تاریخ ارتباطات یا فلسفه باشم.این حامد بود راستی من کی هستم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 12:58  توسط حامد   | 



بالاخره کنکور تموم شد.با همه خوبی ها و بدی هاش.شب همه برنامه ریزی هامو کرده بودم.رو ۴تا درس حساب ویژه ای باز کرده بودم۱.زبان انگلیسی۲.ادبیات عمومی ۳.جامعه شناسی۴.اقتصاد.با بسم الله شروع کرده بودم.کار به خوبی پیش میرفت که یهو بلندگو اعلام کرد وقت دفترچه اول تموم شده و من هنوز تازه می خوام زبان شروع کنم.ناظر دفترچه رو از دستم گرفت.نوبت به دفترچه دوم رسید.ریاضی و اقتصاد.معمولا همه دانش آموزای انسانی با ریاضی مشکل دارم کلی وقت تلف کردم آخر سر هم فقط ۴تا زدم.ولی باز هم نیمی از سوالای اقتصاد مونده بود که وقت تموم شد و دومین دلخوشیمم از دست رفت. تو دفترچه شماره ۳حدود۳۰دقیقه هم وقت اضافه آوردم.با کلی امید سر جلسه کنکور حاضر شده بودم اما پس از کنکور خیلی از امید هامو از دست رفته میدیدم.کلی ناراحت بودم.حتی حرفای دوستامم اثر گذار نبود.وقتی با تاکسی برمیگشتم از جیبم قرآن کوچیکمو بر داشتم باز کردم تا تسکینی باشه برام.آیه ۹ سوره انفال اومد:

به یاد آرید هنگامی را که استغاثه و زاری به درگاپروردگار خود میکردید پس دعای شما را اجابت کرد و وعده داد من سپاهی منظم از هزار فرشته سوی شما میفرستم(۹)و این فرشتگان را خدا نفرستاد مگر این که بشارت و مژده فتح باشد و تا دلهای شما را به وعده خدا مطمئن سازد و نصرت و پیروزی نیست مگر از جانب خدا که خدا را کمال قدرت و حکمت است(۱۰)یاد آرید هنگامی را که خواب راحت شما را فرا گرفت برای این که از جانب خدا ایمنی یافتید و از آسمان آبی فرستاد که شما را با آن آب پاک گرداند و وسوسه و کید دشمن را از شما دور سازد و دلهای شما را به رابطه ایمان متحد گرداند تا در کار دین ثابت قدم و استوار باشید.(۱۱)

تو آیه ۱۱ بودم که به علت خستگی چشمام داشتن بسته میشدن.ناگهان باران شروع شد و یه قطره رو صورتم افتاد و منو از خواب پروند.و نم با یه آرامش قلبی گفتم:الهی شکر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:40  توسط حامد   | 



معلم من و تو و همه ماست.کلاسش بین در و دیوار است.موضوع درسش توحید است.چه زیبا می آموزد:عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد. بايد ثابت كني كه عاشقي.عاشق معشوقي كه همتا ندارد. معشوقي كه همه زمين و آسمان ها او را شكر ميكنند.فاطمه.آري او فاطمه است.او انسيه حورا است. او را ضيه و مرضيه است.او ام ابيهاست.اما نه او فاطمه است...

چند روزي است كه دوستان نمايشگاهي زدن به نام در حريم ياس.كوچه هاي مدينه رو بازسازي كردن. قبرستان بقيع،كعبه و ....وقتي داخل ميشي انگار درست اومدي مدينه.بوي ياس آسماني از هر طرفش به مشامت ميپيچه.من با توسل به حضرت زهرا)س(خيلي چيزا گرفتم.اما از خدا ميخوام تا آخر عمر فاطمي باشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:46  توسط حامد   | 



این روزها سرم خیلی شلوغه.از یک طرف کنکورر که داره نزدیک و نزدیکتر میشه.به سرعت برق و باد.از جام جهانی هم که خیلی گله دارم.البته از تیم خودمون.حیف اون همه خرجی که به این تیم کردیم.سوای نتیجه آبرومونم باختیم.آبروی فرهنگیمونو.یادمه دوشب مونده به آغاز جام جهانی در یار دوازدهم جواد خیابانی از صفار هرندی پرسید:همه کشورها به نوعی میخوان از فرصت به دست آمده در جام جهانی استفاده کنن.ما چیکار میکنیم؟صفار جواب داد:۱۰هزارتا پرچم فرستادیم.گروه های موسیقی فرستادیم تا نوای دلنشین موسیقی ایرانی رو در آلمان طنین انداز کنن.(یادم رفت بپرسم آریانو میگی یا بنیامین رو).عوض این همه بی لیاقتی دیدیم که چطور بازیکنان عربستان بعد از زدن گل به تونس سجده شکر به زمین گذاشتن.(مطمئنم همه گزارشگرایی که بازی رو برای ملیون ها  نفر گزارش میکردن توضیح مختصری درباره این حرکت دادند.آقای صفار فرهنگ یعنی این.فرهنگ یعنی این که جایزه شرکت الکل سازی رو به خاطر احترام به عقیده ات نگیری...ما هم که حذف شدیم....


می خواستم از شریعتی و چمران هم بنویسم.دیروز یه کاست خریدم به نام گل هزار بهار از علیرضا افتخاری.یادبود سالروز عروج شریعتی.روش این جملات دکتر علی شریعتی رو نوشته بود:

قلم توتم من است.
قلم توتم ماست.
به قلم سوگند
به خون سياهی که از حلقومش می چکد سوگند.
به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند
به ضجه های دردی که از سينه اش بر می آيد سوگند
که توتم مقدسم را نمی فروشم.
به دست زورش تسليم نمی کنم
به کيسه زرش نمی بخشم
به سر انگشت تزويرش نمی سپارم
دستم را قلم ميکنم و قلمم را از دست نمی گذارم.
چشمهايم را کور می کنم
گوشهايم را کر می کنم
پاهايم را می شکنم
انگشتانم را بندبند می برم
سينه ام را می شکافم
قلبم را می کشم
حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم
اما
قلمم را به بيگانه نمی دهم.
(یادش سبز)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 18:12  توسط حامد   |