تبليغاتX
تاب بنفشه

سلام.جام جهانی کم کم داره از راه میرسه.کنکور هم که از اون سریع تر.فکر نکنم بتونم بازی های جام جهانی رو کامل ببینم.برای این که ادای دینی به تیم ملی کشورم کرده باشم خواستم آخرین ست قبل از کنکورمو اختصاص بدم به تیم ملی.قالب وبلاگمو که جام جهانی کردم.البته با تشکر از آقا رضای امین زاده.سرودها رو که شنیدین؟اگه نه برین بشنوین.آهنگ تاجیک  آهنگ عصار   بقیه آهمگ ها رو هم در سایت ایران کلیپ ببینید.

اگه بخواهیم از دریچه فرهنگ به جام جهانی نگاه کنیم میتونیم بگیم جام جهانی یه محل عالی برای عرضه فرهنگ ایرانیه.ما میتونیم فرهنگ ایرانی رو به دنیا عرضه کنیم.با بازی  جوانمردانه بچه هامون.با برنامه های جنبی مثل نغمه های ایرانی و بروشورهایی که میشد تهیه کرد.(خبرندارم فدراسیون چیکار کرده).مردان خلیج فارس هم یه مشته به دهن خیلی ها.

بگذریم.خیلی ها به این تیم دل بستن.امیدوارم بچه ها سنگ تموم بذارن.غیرت ایرانی مردان خلیج فارس رو به همه عالم نشون بدن.منم مثل همه میگم:بازم مثل همیشه ایران برنده میشه

                          تیم ملی ایران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:7  توسط حامد   | 



ديــــــــــده‏اى نيست نبيند رخ زيبــــــــــــاى تو را            نيست گـوشى كه همى‏نشنود آواى تو را

هيچ دستـــــــــى نشـــــــــود جز بر خوان تو دراز           كـــس نجويد به جهـــــــان جز اثر پاى تو را

رهرو عشقـــــــــم و از خــــــــــرقه و مسند بيزار           به دو عالـــــــــــم ندهم روى دل آراي تو را

قامت ســــــــرو قـــــــــــــدان را به پشيزى نخرد            آنكه در خــــــــــــواب ببيند قد رعناى تو را

به كجا روى نمـــــــايد كـــــــــه تواش قبله نه‏اى؟           آنكه جويد به حـــــــرم، منزل و ماواى تو را

همه جـا منزل عشق است؛ كه يارم همه جاست          كور دل آنكــــه نيابد به جهـــان، جاى تو را

بــــــا كـــــه گويم كه نديده است و نبيند به جهان           جــــــز خم ابـــــرو و جز زلف چليپاى تو را

دكـــــــه علـــــــم و خرد بست، درِ عشق گشود            آنكه مى‏داشت به سر علّت سوداى تو را

بشكنــــــم اين قلـــــــم و پـــــــاره كنم اين دفتر            نتـــــوان شـــــرح كنم جلـــــوه والاى تو را

امام

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 11:50  توسط حامد   | 



یه خبر جالب شنیدم.اول کلی خندیدم و بعد کلی گریه کردم.یه دوستی میگفت:رفته بودم بهشت زهرا.دیدم نوجوونایی هستن که بادکنک می فروشن.جالبش این جا بود که روی یکی نوشته بود:جمعه.روی یکی یس.قضیه بادکنکا رو پرسیدم گفتن سوره جمعه رو خوندن و تو این فوت کردن.می خرن و می برن سر خاک سرشو باز می کنن (تا حتما اون مرحوم یا مرحومه مورد رحمت قرار بگیرن.)واقعا گریه داره.کتابی که برنامه زندگیه زنده هاست فقط و فقط میهمان مجالس ختم ماست.شایدم تو طاقچه فراموشی خاک می خوره.حتما قضایای اخیر قومیتی و پانی رو شنیدین.راستی مگه همه ما مسلمان نیستیم؟مگه همه ما به این کتاب اعتقاد نداریم؟مگه همه ما این کتابو برنامه زندگیمون نمیدونیم؟پس چرا.....
دیشب توفیقی شد با جناب آقای محمد صادق زارعان(حافظ کل قرآن نفر اول مسابقات حفظ تهران و مصر) هم نشین بشیم. دفترمو دادم که برام بنویسه.نوشت: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم.برام خیلی جالب بود چون تاویل این آیه را درست تو همون لحظه دیدم.لحظه ای که حاضر بودم همه چیزمو بدم تا یه لحظه جای آقا محمد صادق باشم. خدایا توفیق بده که من و همه ی مسلمونای جهان این کتاب و برنامه زندگی رو مهجور نذاریم و زندگیمونو بر پایه این کتاب تنظیم کنیم.

عکسی که با آقای زارعان گرفتم 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 10:44  توسط حامد   | 



جمعه ۲۲اردیبهشت ایران جمعه:کاریکاتوری که به گفته ی خیلی ها و از جمله خودم کشیدنش اشتباه محض بود و نباید این کار میشد.خیلی ها میگن این جریان هدایت شده بود.اما خودمانا میگه عمدی نبود.در این میان بعضی ها خیلی زیبا از آب گل آلود ماهی گرفتند و توانستند به هدفهاشون برسن.چون خودم تبریزی ام دیدم که چه هاشد.جوونای مردم رو چه زیبا به کشتن دادند و به فرهنگ یک ملت توهین ها که نکردند و یک پرچم مقدس را آتش ردند. اموال من و تو و خودشان را هم که آتش زدند.وزیر فرهنگمان را هم که نگو.آقای صفاری که خودم یکی از مدافعان برنامه هاتان بودم:چرا پس از ۱۲ روز؟ چرا پس از فاجعه؟آقای وزیر اطلاعات و کشور:شما هم که دست مریزاد.

امروز خواستم بنویسم تا فردا خود را نفرین نکنم.همه آن هایی را که ندای پان ترکی و پان عربی  و کردی و ایرانی را سر میدهند عده ای کوته بین می بینم چون به«لقد کرمنا بنی آدم» اعتقاد دارم. و امیدوارم دیگر شاهد خدشه به وحدتی که ساکنان این سرزمین خود را پایبند به آن میدانند نباشم.شهریا تو شعر معروف سهندیه اش میگه: من علی اوغلویام آزاده لرین مردی مرادی/ او اولان حقه منادی

و ای آذربایجانم همیشه سر ایران بمان پاینده.....

در همین رابطه:زوزه گرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:23  توسط حامد   |