بعضی ها میگن پای شما قلب دوم شماست.نمیدونم راسته یا برای تبلیغ محصولشون میگن.اما من امروز تصمیم گرفتم از خونه که بیرون می آم به کفش های مردم نگاه کنم.جالب بودند.کفش های اسپورت با رنگ های معمولا نارنجی و فسفری و آبی آسمانی.کفش های نوک تیز که آدمو یاد کفش های میرزا نوروز می اندازن.کفش های چرمی اصیل ایرانی.کفش های چینی زنونه و مردونه و ...
اما از یه کفش فروشی که رد می شدم.قیمت ها رو دیدم.۶۰هزار تومن ناقابل.۵۰ و ۴۵ و ۳۰ و ۲۰.زیر۱۵ هزار تومن که عمرا بتونی پیدا کنی.صد رحمت به کفش های چینی که اگه نبودن باید مردم پابرهنه می شدن.اما یه چیز دیگه هم هست.تابستون که می شه از فردا بازار صندل(به قول بعضی ها سندل)داغ می شه و نون کفش فروشها حسابی تو روغن.یه جای خالی بین همه این حرفهام موند.فرهنگ خودمونرو وسط این همه کفش گم کردیم.بازم درباره اش می نویسم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 10:59  توسط حامد
|
تا حالا چه قدر خودتون رو مفید فرض کردید؟مفید بودن یعنی چی؟اگه انسان این احساس رو نداشت چی می شد؟امید؟امید یعنی چی؟امیدوار به چی هستی؟به کدامین امید زنده ای؟

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 12:15  توسط حامد
|
چندین بار خواسته بودم بشینم و فیلم الرساله(محمد رسول الله)رو به طور کامل ببینم اما نشده بود.یکی دو ماه پیش هم سی دی فیلم رو خریدم اما باز وقت نکردم.تا این که به بهانه وفات پیامبر هم که شده نشستم و از اول تا آخر این فیلم رو دیدم.هنر فیلم سازی مصطفی عقاد اونقدر مستم کرده بود که همه قرارهام رو فراموش کرده بودم.بعثت،دعوت،محاصره اقتصادي،هجرت،جهاد،شكوه پيروزي ها،عظمت فتح مكه و به خصوص آخرين قسمت فيلم(اذان در نقاط مختلف جهان)اونقدر تحت تاثير قرارم داده بود كه فكر مي كردم زمان ۱۴۰۰سال عقب برگشته و من رفتم به حجاز.پس از تموم شدن فيلم به هنر فكر كردم.هنري كه مصطفي عقاد به وسيله اون مي تونه اين چنين عقايد خود و ۱مليارد مسلمان رو اين چنين به جهانيان معرفي كنه و هنري كه كاريكاتوريست ها دانماركي به وسيله اون به باورهاي اون يك مليلرد انسان توهين مي كنه.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:39  توسط حامد
|
من و تو و او.آهویی که در دشت می دود.بلبلی که نغمه داوودی سر می دهد.مورچه ای که برای زمستانش آذوقه می برد.زنبوری با نیش و نوشش.چشمه ای که جاری است.رودی که پیوسته می دود که به دریا بریزد.آوای خوش هزار و خدایی که در این نزدیکی است...من و تو چرا بهاری نباشیم؟

+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:30  توسط حامد
|





