اما بحث داغ این روزها انرژی هسته ای هست.همه مردم دارن از اون بحث می کنند.براساس آمار یک خبرگزاری خارجی پرونده هسته ای ایرانی ها رو تبدیل به سیاسیترین مردم جهان کرده.
بگذریم.ازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است.یه شعر از ابو علی سینا:
هرسوكه دويديم همه روي ديديم/هرجاكه رسيديم سر كوي تو ديديم
هرسرو روان را كه دراين گلشن دهر است/بر رسته ي بستان و لب جوي تو ديديم
آنگاه، تمثیلوار
کشيدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!
محمد...
در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
- دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیدهست بر ستم؟!
محمد را آنقدر محکم می گوید که موهای آدم راست می شود.

بر خلاف آن هایی که انقلاب را زد و خورد و بدبختي مي دانند من انقلاب را يك روح تازه در كالبد يك جامعه ميدانم.انقلاب يعني اتحاد براي از بين بردن نارسايي ها. نمي خواهم درباره امروز و دستاوردهاي يك انقلاب يا نلرسايي ها و نتايجش صحبت كنم.فقط مي خواهم درباره يك اعتراض و كليت يك انقلاب بنويسم. 28 سال پيش در چنين روزهايي بود كه پدران و مادران من و تو از جاشون بلند شدن و انقلاب كردن.چي ميخواستن؟اون روز در مملكت من و تو كسي حكومت ميكرد كه كلمه فساد هم از رويش خجالت مي كشيد.اگر به تاريخ بنگريم و سر انجام همه حكومت ها رو ببينيم علتش رو در فساد درباريان مي بينيم.
محمدرضاي پهلوي در ايران فقط مطيع بود.براي ما ايرانيان كه استقلال مملكتمون رو از هر چيزي بيشتر دوست داريم مطيع شرق و غرب بودن براي كسي كه زمام امورمون رو به او سپرده بوديم خيلي گران است.
كاپيتالاسيون آغاز سقوط محمدرضا بود.نميدانم با چه نيتي قبول كرد كه سگ آمريكايي را هم در خانه اش مصون كند؟اسلامي كه با خون و گوشت و پوست ايرانيان مخالط بود هر جا كه با منافعش ناسازگار بود زير پا مي نهاد.
ورق تاريخ را برگردانيم به 28 سال بعد.نديدمش ولي خواندم و ديدم.الآن مطمئنم كه اگر آن روز من هم بودم همين كار را ميكردم كه پدرم و مادرم كرده اند.
خيلي دوست دارم كه درباره انقلاب عادلانه قضاوت كنم.گاهی اوقات فكر ميكنم كه اگر الآن سلطنت پهلوي در اين مملكت بود وضع اين مملكت چگونه بود؟
از اول شروع کنیم.سیمرغ۲۴ پرواز کرد و در دستان توانایابراهیم حاتمی کیا نشست.به نام پدر.دوستانی که فیلم های جشنواره را دیده بودند کلی از فیلم ها تعریف میکردند.از آفساید جعفر پناهی.چهارشنبه سوری اصغر فرهادی .از اولین فیلم مونا زندی و... اما این سیمرغ ادای دین بود به هنر فیلم سازی یک کارگردان. 
حالا دیگه نظرم درباره قهرمان فرق کرده.به نظرم قهرمان واقعی اونایی هستن که قهرمان می سازن در عین این که خودشون در لابه لای زمان گم می شن و میرن فقط و فقط به خاطر آرمانشون و این خونها و این بی نشونی ها جمع می شه و یک تحول و یک قهرمان می سازه.






