تبليغاتX
تاب بنفشه

بر خلاف اونایی که از سوارشدن در تاکسی خسته شدن ولی من مسافرت درون شهری با تاکسی رو خیلی دوست دارم.اونم به خاطر حرف هایی هست که میان رانندهبامسافرها و مسافرهاباهم هست.توتاکسی می تونی از آخرین اخبار و اطلاعات باخبر بشی.نظرات اکثرا طبقات متوسط و پایین دست جامعه و بعضا اونایی رو که ماکسیماشون تو تعمیرگاهه آگاه بشی.درمورد سیاست اجتماع روابط خانوادگی و...

اما بحث داغ این روزها انرژی هسته ای هست.همه مردم دارن از اون بحث می کنند.براساس آمار یک خبرگزاری خارجی پرونده هسته ای ایرانی ها رو تبدیل به سیاسیترین مردم جهان کرده.

بگذریم.ازهرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است.یه شعر از ابو علی سینا:

هرسوكه دويديم همه روي ديديم/هرجاكه رسيديم سر كوي تو ديديم

هرسرو روان را كه دراين گلشن دهر است/بر رسته ي بستان و لب جوي تو ديديم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:23  توسط حامد   | 



دیروز یکی از دوستان کاریکاتورهای روزنامه یولند پوست را آورده بود.خیلی وقیح بودند.به قول دکتر سروشاز این خصمانه تر چنگ در خون آزادی نمی توان برد.خیلی ناراحت بودم.شب که به منزل رسیدم آهنگ (محمد) فرهاد مهراد رو گذاشتم.

آن‌گاه، تمثیل‌وار
کشيدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!

محمد...

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
- دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟!
محمد را آنقدر محکم می گوید که موهای آدم راست می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 13:18  توسط حامد   | 



باز عاشورا شد.نداي ها من ناصر ينصرني حسين به گوش ميرسد.كافي است كه گوش دلت را نزديك كني.چشمها را واكن تا كودكان تشنه را ببيني.  چشم دل باز كن تا رشادت را ببيني.نبين معني كن.آري رشادت يعني اباالفضل.وامانده ام كه حسين چگونه راضي شد تا جوان خود را به ميدان شهادت بفرستد.آنگاه يادم مي آفتد كه ((الهي رضا برضاك)).كربلا صحنه يكتا ي عارفي و عاشقي و سياست است.سياست اسلامي،عرفان اسلامي همه و همه را مي توان در كربلا يافت.و به قول شهيد مهدي باكري:درس حسيني عشق است و عشق در قلب و سوز بر جان.

                           

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:15  توسط حامد   | 



 

بر خلاف آن هایی که انقلاب را زد و خورد و بدبختي مي دانند من انقلاب را يك روح تازه در كالبد يك جامعه ميدانم.انقلاب يعني اتحاد براي از بين بردن نارسايي ها. نمي خواهم درباره امروز و دستاوردهاي يك انقلاب يا نلرسايي ها و نتايجش صحبت كنم.فقط مي خواهم درباره يك اعتراض و كليت يك انقلاب بنويسم. 28 سال پيش در چنين روزهايي بود كه پدران و مادران من و تو از جاشون بلند شدن و انقلاب كردن.چي ميخواستن؟اون روز در مملكت من و تو كسي حكومت ميكرد كه كلمه فساد هم از رويش خجالت مي كشيد.اگر به تاريخ بنگريم و سر انجام همه حكومت ها رو ببينيم علتش رو در فساد درباريان مي بينيم.

محمدرضاي پهلوي در ايران فقط مطيع بود.براي ما ايرانيان كه استقلال مملكتمون رو از هر چيزي بيشتر دوست داريم مطيع شرق و غرب بودن براي كسي كه زمام امورمون رو به او سپرده بوديم خيلي گران است.

كاپيتالاسيون آغاز سقوط محمدرضا بود.نميدانم با چه نيتي قبول كرد كه سگ آمريكايي را هم در خانه اش مصون كند؟اسلامي كه با خون و گوشت و پوست ايرانيان مخالط بود هر جا كه با منافعش ناسازگار بود زير پا مي نهاد.

ورق تاريخ را برگردانيم به 28 سال بعد.نديدمش ولي خواندم و ديدم.الآن مطمئنم كه اگر آن روز من هم بودم همين كار را ميكردم كه پدرم و مادرم كرده اند.

خيلي دوست دارم كه درباره انقلاب عادلانه قضاوت كنم.گاهی اوقات فكر ميكنم كه اگر الآن سلطنت پهلوي در اين مملكت بود وضع اين مملكت چگونه بود؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 10:57  توسط حامد   | 



یه دوهفته ای بود سر این دنیایه مجازی نیامده بودم.امروز که اومدم حرف های زیلدی برای گفتن دارم.از جشنواره ای که ندیده ام ولی ندیده عاشق فیلم هایش شدم.از کارگردان محبوبم ابراهیم خان و سومین سیمرغش.از دنیای سیاست که تو این هفته یه عالمه خبر خوب و بد داشت.از خودم و کارنامه ترم اولم .از آمدن محرم و شور و شوق حسینی در همه جای شهر و...

از اول شروع کنیم.سیمرغ۲۴ پرواز کرد و در دستان توانایابراهیم حاتمی کیا نشست.به نام پدر.دوستانی که فیلم های جشنواره را دیده بودند کلی از فیلم ها تعریف میکردند.از آفساید جعفر پناهی.چهارشنبه سوری اصغر فرهادی .از اولین فیلم مونا زندی و... اما این سیمرغ ادای دین بود به هنر فیلم سازی یک کارگردان. 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:44  توسط حامد   | 



همواره تو این فکر بودم که چه طور می تونم قهرمان بشم.یه قهرمان برای یک ملت.تا این که چند روز پیش بود که داشتم خاطرات خلیلی رو می خوندم که یه مورد خیلی جالب داشت که تا چند روز منو به فکر برد.نوشته بود :چند روز مانده به ۲۲ بهمن بود که خودم با چشم های خودم دیدم که کامیون کامیون جنازه که سربازا کشته بودند به محل نامعلومی برده شدند که هیچ کس ندونست.

حالا دیگه نظرم درباره قهرمان فرق کرده.به نظرم قهرمان واقعی اونایی هستن که قهرمان می سازن در عین این که خودشون در لابه لای زمان گم می شن و میرن فقط و فقط به خاطر آرمانشون و این خونها و این بی نشونی ها جمع می شه و یک تحول و یک قهرمان می سازه.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 19:53  توسط حامد   |