قراره امشب اتفاقات جالبی بیافته.از قرار معلوم مردی با عبای شکلاتی هم به جشن چله ی نوجوانان تهرانی بره.جای ما شهرستانی ها خیلی خالی.
جایزه ادبی یلدا هم امشب برندگان خودشو می شناسه.فال حافظ هم که از یاد نمی ره.
ولی دلم برای اونایی می سوزه که شب یلدا رو روی کارتون و در کنار خیابان به سر می برن .تنهاشون نذاریم. یاحق

میره تا دور کعبه جانان طواف بکنه.زیارت نامه ای از عمق جان میخونه و دو رکعت عشق جاری میکنه.
دیگه وقت برگشتنه.دلش نمی آد همین جوری برگرده.وقت برگرشتن دل کوچیکشو گره میزنه به پنجره فولاد.گوش دل می سپاره به صدای نقاره خونه و جامی به زلال معرفت امام رضا(ع)از سقاخونه می نوشه و نگاهشو تقدیم می کنه به گنبد و گلدسته های امام رضا(ع).
زیارتت قبول کبوتردلم

بیا و محفل ما را تماشا کن
من و دلتنگی و باران که حیران تواندآخر و امید تو را با خود
به این سو ها و ان سو ها ی تو در تو در زیر چتر دوستیشان می برند
بیا و راه خانه دل را نشانم ده
که دیگر طاقت آوارگی را داده ام از کف
من تو را در نفس باد صبا می جویم
که سواری بر سیمرغ خاطره ها
وتو را در زلالی آب حیات می جویم
که می ایی و سیرابی برایم می آوری






