من به سرمنزل عنقانه نه خود کردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم
می دانم که روزی می آیی
میآیی تا با صولت حیدری ات انتقام خون مادرت را بگیری.ای به قربان سجده ها و قنوت هایت.
جوانی ام را چه سود اگر در پای عزیزی چون تو نریزم....
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم
مشیری
3،4،5،15 درروزهای آغازین شعبان می شود بوی سیب بهشتی را حس کرد.بوی همه خوبی ها و زیبایی هارا.بوی از خود گذشتگی ها رشادت ها و دلاوری هارا.کافی است مشامت را بسپاری به انفاس صبا تا کربلایی ات کند.عیدت مبارک کربلایی...

دیگر زشاخ سروسهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل بدور
ای گل به شکر آنکه توئی پادشاه حسن با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی کنم تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد مارا غم نگار بود مایه ی سرور
زاهد اگر بحور و قصور است امیدوار مارا شرابخانه قصور است و یار حور
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمتست نور







