تبليغاتX
تاب بنفشه

بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه یعنی...((برداشتی آزاد از کتاب فاطمه،فاطمه است;نوشته دکتر علی شریعتی))

برای بسیاری از ماها مخصوصا"خود من ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا فاطمه،فاطمه بود که فاطمه شدیا این که فاطمه،فاطمه بود که فاطمه شد؟

معلم شهید دکتر علی شریعتی در بیانی زیبا به این سوال پاسخ می دهد:

درروزگاری که جامعه عرب جاهلی دختررابه عنوان یک ننگ پذیرفته بود و در جامعه ای که مردسالاری در آن حاکم بود خدای تبارک و تعالی دختری به پیامبر می بخشد و او را کوثر می نامد."کوثر"پری است و بسیاری و فراوانی و خیر و برکت و فراوانی اولاد که خداوند در مقابل کفار که پیامبر خود راابتر نامیدندبشارت داشتن ذریه بسیاررا به پیامبر داد.فاطمه کم کم در مهبط وحی بزرگ و بزرگتر می شود.اسلام دیگر دین رسمی مردم عرب شده است.فاطمه به عقد علی در می آید.پیامبر به دختر کوچکش این چنین دلداری میدهد))تورانزد نیرومند ترین مردم در ایمان و بیشترینشان در دانش و برترینشان در اخلاق و بلندترینشان در روح ودیعه نهادم.))فاطمه تنها کسی است که باهمسرش علی باپیامبر همخانه است این دو خانه را یک خلوت دو متری از هم جدا می کندو دوپنجره رو به هم خانه محمد و فاطمه رابه هم باز می کند.هر صبح پدر دریچه را می گشاید و به دختر کوچکش سلام می کند.هر گاه پیامبر به سفری می رود فاطمه آخرین کسی است که پیامبر با او خداحافظی میکند و هرگاه از سفرباز میگردد فاطمه نخستین کسی است که پیامبر به دیدارش میرود.پیامبر اسلام دستان دختر کوچکش را می بوسد.چنین رفتاری چشمان کم سوی سیاستمداران و توده مردم پیرامون پیامبررابه عظمت شگفت فاطمه می گشاید.پیامبر در حدیث هایی متعدد عظمت فاطمه را نشان می دهد((دخترم : خداوند با خشنودیت خشنود و از خشمت به خشم میآید.))((بهترین زنان عالم چهارتنند :مریم،آسیه،خدیجه و فاطمه)).راستی چرا پیامبر تا این قدر بر خوشنودی فاطمه تکیه میکندو این کلمه آزردن؟پاسخ این سوال روشن است چون تاریخ به آن جواب داده است:پیامبر رحلت می نماید و رحمت عالمیان،بارفتنش امتش را در معرض امتحانی بزرگ قرار میدهد. پیامبر خطاب به فاطمه میگوید((دخترم کاری کن که فردای قیامت من نمی توانم کاری برای تو کنم.)).هنوز جنازه مبارک پیامبر بر روی زمین است که ثقیفه تشکیل می شود.اکنون فصل دوم زندگانی فاطمه آغاز می شود. امروز پیمان های برادری از هم گسست،سیاست،ایمان و اخلاص رااز شهر محمد راند.به جای پدر ابوبکررادر محراب می بیند.هیچ دلی قادر نیست بفهمد که اکنون رنج با جان حساس و آگاه فاطمه چه میکند؟اکنون دیگر وقت امتحان دادن رسیده است.آمده اند تاعلی را برای بیعت با نامسلمانانی ببرند که نامشان را مسلمان گذاشته اند.مگر علی تن به بیعت با ناحق میدهد؟اکنون وقت آن رسیده است که نداازحلق فاطمه بیرون آید:

کافران دست علی رابسته اید/بازوی مشکل گشارا بسته اید

گربریدش سوی مسجد با طناب/ورسلام او بماند بی جواب

من امیرالمومنین می دانمش/پیشوای مسلمین می دانمش

هرچه آید پیش زهرابا علی است/اول و آخر کلامش یاعلی است

روباهان مکار که از دیدن این صحنه در حیرت مانده بودند اولین تیر خود را با غصب فدک به سوی او میفرستند.کاری نیست.درخانه را به آتش می کشند.

واکنون موقع دریده شدن سینه زهراست.((پدرم بیا و دختر را بنگر. بیا و امانتت راببین.آه پدرم مرادریاب.))وآن شب موعودی که پیامبربه دخترش وعده داده بود از راه می رسد و همراه آن شب های تنهایی علی...

با این نوشته خواستم بگویم که فاطمه طاهره بود.دیدم که آن هست و فاطمه نیست .خواستم بگویم فاطمه صدیقه بود،دیدم که بود و فاطمه نبود.خواستم بگویم که فاطمه قهرمان بود.دیدم که بود و فاطمه نبود.

هرگاه خواستم از القاب آن بانوی بزرگ استفاده کنم دیدم که قلم قبل از من نام فاطمه را حک کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 20:50  توسط حامد   | 



اگر تنهاترین تنهاها شوم, باز خدا هست,او جانشین همه ی نداشتن هاست. دکتر علی شریعتی  

                              

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 18:58  توسط حامد   | 



خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم

نسازد.

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا

فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله

به دوست نسازد.

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در "فکر" واختلاف در

" رابطه" با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را

احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

خدایا:مرا در ایمان " اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق" باشم.

خدایا:به من " تقوای ستیز" بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از" تقوای پرهیز"

مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان.

اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 23:44  توسط حامد   | 



در کارگه کوزه گری رفتم دوش/دیدم دوهزار کوزه گویای خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش/کوکوزه گروکوزه خر و کوزه فروش

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 10:12  توسط حامد   | 



اهل دنیا سه فرقه بیش نی اند                 چون طعامند و همچو دارو و دردند

فرقه ای چون طعام در خودند                   که از لیشان گریز نتوان کرد

باز جمعی چو داروی دردند                     که بدان گه گه است حاجت مرد

باز جمعی چو درد با ضربند                    تا توانی به گرد درد مگرد            

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 9:44  توسط حامد   |