تبليغاتX
تاب بنفشه

عاقلان آنچه را که می خواهند در خود می جویند اما فرومایگان در دیگران.(کنفوسیوس)

بادوست متواضعانه با دشمن با احتیاط و باسایر مردم باگشاده رویی صحبت کن.(امام رضا{ع})

محبت خرجی ندارد اما همه چیز را می خرد.(شامفور)

وظیفه ما بودن است حتی برای یک لحظه(گوته)

جایی که کوشش و مجاهدت وجود ندارد فضیلت وتقوا معدوم است.(برناردن)

گواراترین زندگی را کسی دارد که به آنچه دارد خرسند باشد.(امام علی)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 0:37  توسط حامد   | 



تو همچو صبحی و من مرغ خلوت سحرم/تبسمی کن وجان بین که چون همی سپرم

                                                

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 20:2  توسط حامد   | 



راست میگوید خیلی از خود بی خودشده ام.دنیا باتمامی غرورش مارافریفته و ما نیز همچو ساده لوحان قول خورده ایم.بهتر نیست هر از چند گاهی به عقب برگردیم و کمی به نظاره نشینیم؟من که یاعلی را گفتم شمارا نمیدانم.میخواهم برگردم به روزگاری نه چندان دور و به تماشا بنشینم افلاکیان خاکی را. می خواهم همسفر بشوم با دوربینش و به تماشای کسانی بنشینم که میروند تا بیرق عشق را بر قله های انسانیت بکارند.درراه که میرویم با حرفهایش دلم را از آن خود میکند آنچنان که من دیگر مالکش نیستم وسکاندار دلم اوست .کم کم میرسیم به منی که آنجاهاراندیده ام میفهماند که اینجا روزهایی نه چندان دور معبد مجنونان فرهادپیشه و یوسف مسلک بوده است و اینجا جاده ی ارتباطی دل هابا خدابود.اذ من می پرسد آیا در زمان شماهم از این جور جاها هست؟مانده ام نمیدانم چه باید بگویم ولی این را مطمئونم که هنوزم کسانی پیدامی شوند که دلی به رنگ عشق داشته بهشند .اما این جا عالم دیگری است .در همین هین پسری هم سن وسال خود میبینم که دوبال درآورد وبه آسمان پر کشید.باخود میگویم:رفت.میشنود و پاسخ میدهد:«ما می پنداریم که آنها رفته اند و مامانده ایم ولی واقعیت این است که زمان مارا با خود برده و آنها مانده اند.»همین جمله اش کافی است تا من را هم هوایی کند .من که تصمیم خود را گرفتم« ای دل تو چه می کنی؟ می مانی یا میروی؟»

 آن مرد سید مرتضی بود و آنجا جبهه و من..............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 22:19  توسط حامد   | 




 
بيا عاشقي را رعايت كنيم
ز ياران عاشق حكايت كنيم
از آن ها كه خونين سفر كرده اند
سفر بر مدار خطر كرده اند
از آن ها كه خورشيد فريادشان
دميد از گلوي سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشيواري عشقبازان فزود
عزاي كهنسال را عيد كرد
شب تيره را غرق خورشيد كرد
حكايت كنيم از تباري شگفت
كه كوبيد درهم، حصاري شگفت
از آن ها كه پيمانه «لا» زدند
دل عاشقي را به دريا زدند
ببين خانقاه شهيدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون مي زنند
دف عشق با دست خون مي زنند
سر عارفان سرفشان ديدشان
كه از خون دل خرقه بخشيدشان
به رقصي كه بي پا و سر مي كنند
چنين نغمه عشق سر مي كنند:
«هلا منكر جان و جانان ما
بزن زخم انكار بر جان ما
اگر دشنه آذين كني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، اين مرهم عاشق است
كه بي زخم مردن غم عاشق است
بيار آتش كينه نمرود وار
خليليم! ما را به آتش سپار
كه پروانه برد با دو بال حريق»
در اين عرصه با يار بودن خوش است
به رسم شهيدان سرودن خوش است
بيا در خدا خويش را گم كنيم
به رسم شهيدان تكلم كنيم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشي است هان! اولين شرط عشق
بيا اولين شرط را تن دهيم
بيا تن به از خود گذشتن دهيم
ببين لاله هايي كه در باغ ماست
خموشند و فريادشان تا خداست
چو فرياد با حلق جان مي كشند
تن از خاك تا لامكان مي كشند
سزد عاشقان را در اين روزگار
سكوتي از اين گونه فريادوار
بيا با گل لاله بيعت كنيم
كه آلاله ها را حمايت كنيم
حمايت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است
 
                              مرحوم سید حسن حسینی
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 19:11  توسط حامد   | 



هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

                                                        ثبت است بر جریده ی عالم دوام عشق

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 23:14  توسط حامد   | 



052

بلند بلند صدایم ميکند هی تاپ تاپ بردرم میکوبد.انگار می خواهد چیزی را به من بگوید.

گوشم را نزدیکش می کنم تا صدایش را بشنوم.آهسته میگوید:هوای ایوون طلا رو کردم.دله دیگه چیکارش میشه کرد.آهسته آهسته پر می کشدومیرویم و میرویم تابه صحن و سرای ثامن میرسیم.

آمده ایم تا در شامگه رابطه صحیفه های عشق را.

اول سلامی به بلندای همه ی قله های عشق و دلدادگی نثار شاه غریبان.وسپس پای بر قلب تپنده ی شیعه خانه امام زمان. میخواهیم اول دو رکعت نماز دلداگی را در ایوان طلا به جای گذارم و سپس آب معرفتی گوارا تر از آّب حیات از سقاخانه ی سلطان خراسان بنوشم.

وارد حرمی که حرمت در آسمانهای دلداگی دارد.آمده ام به پای بوسی آشنای همه غریبان .آمده ام با سینه ای سخن دیده ای سرشار از در ودیده ای پر عشق توشه به سلطان دین.آمده ام از سلطان خودش را بخواهم که عشق او باقی است ودیگرهمه جیز فسون و افسانه.

واز خدایم میخاهم نقش اجابت را برکلک نیازم جاری سازی.به حق غریبی که غرابت ازاوآوازه گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 18:58  توسط حامد   | 



در جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

                                                        عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1384ساعت 20:24  توسط حامد   | 



علوی، بزرگ
داستان نويس مترجم و مقاله نويس

سال و محل تولد: 1283 ه.ق تهران
سال و محل وفات: 1376 ه.ش برلين

بزرگ‌ علوی نويسنده‌ نو پرداز ايرانی‌ دوره‌ معاصر در سال‌1283 ه.ق‌ در خانواده‌ای‌ بازرگان‌ و مشروطه‌ خواه‌ به‌ دنيا آمد.وی‌ در كودكی براي‌ ادامه‌ تحصيل‌ به‌ آلمان‌ فرستاده‌شد و پس‌ از اتمام‌ تحصيلات‌ مقدماتی‌ و عالی‌ به‌ ايران‌ بازگشت‌ و به‌ تدريس‌ و نويسندگی پرداخت‌ . علوی‌ در سال1323 سردبيری‌ مجله‌ ادبی‌ پيام‌ نو را بر عهده‌ گرفت‌ و طی‌ اين‌سالها با همكاری‌ صادق‌ هدايت و مجتبی مينوی‌ كه‌ از دوستان‌ صميمی او بودند فعاليتهاي‌ادبی‌ مختلفی‌ انجام‌ داد و يك‌ رمان‌ و دهها داستان‌ كوتاه‌ را به‌ چاپ‌ رساند; ولي‌ بنابه‌ دلايل‌ سياسی و گرايشات‌ توده‌اي چندی در زندان بسر برد و كتب وی از سال1332 لغايت 1357 اجازه‌ چاپ‌ نيافت‌ و خود نيز طی‌ اين‌ سالها در اروپا بسر برد. بزرگ‌ علوی‌ پس‌ از پيروزی‌ انقلاب‌ اسلامی به‌ ايران‌ بازگشت‌ و پس‌ از چندی‌مجددا رهسپار آلمان‌ شد. علوی‌ طی‌ سالهای‌ اقامت‌ طولانی خود در آلمان‌ سمت‌ استادی‌ دانشگاه‌ برلين‌ را بر عهده‌ داشت‌ و پس‌ از بازنشستگی‌ نيز به‌ پژوهش‌ پرداخت‌ . وی‌ در طول‌ زندگی‌ خود كتب‌ متعددی‌ نوشت‌ كه‌ برخی از آنها به‌ دليل‌ سبك‌ خاص‌نگارش‌ از كتب‌ معروف‌ فارسی‌ بشمار می‌ آيند. معروف‌ترين‌ كتاب‌ بزرگ‌ علوی‌ رمان‌ (چشمهايش‌) است‌ كه‌ ظاهرا با الهام‌ اززندگانی‌ و شاهكارهای‌ كمال‌ الملك‌ نقاش‌ معروف‌ اواخر عهد قاجار و دوره رضا شاه‌ پهلوی نگاشته‌ شده‌ است‌. نويسنده‌ در اين‌ رمان‌ از روشی‌ بديع‌ سود برده‌ است‌ بدين‌ گونه‌كه‌ قطعات‌ پراكنده‌ يك‌ ماجرا را كنار هم‌ گذاشته‌ و از آن‌ طرحی‌ كلی‌ آفريده‌ است‌ كه‌ برحدس‌ و گمان‌ تكيه‌ دارد. وی در ساير آثار خود از جمله‌ چمدان‌، ميرزا و سالاريها شيوه‌ رمانتيسم‌ اجتماعی‌ را بخوبی‌ و با موفقيت‌ اجرا نموده‌ كه‌ اوج‌ اين‌ شيوه‌ در داستان‌ كوتاه‌(گيله‌ مرد) بچشم‌ می‌ خورد. در مجموع‌ مضمون‌ اكثر داستانهای‌ علوی‌ از آرمانهای‌ سياسی‌و حزبی‌ او الهام‌ می‌گيرد و قهرمانان‌ او همانند خود وی‌ اغلب‌ انسانهای‌ ناكامی‌ هستند كه‌ دور از وطن‌، در غربت‌ و آوارگی‌ بسر می برند. بزرگ‌ علوی‌ در سال1376 ه.ش‌ در سن‌93 سالگی‌ در برلن‌ در گذشت‌.

آثار: داستان‌ ديو، چمدان‌ ، ورق‌ پاره‌هاي‌ زندان‌ ، پنجاه‌ و سه‌ نفر،نامه‌ ها، ميرزا، سالاريها،چشمهايش ،خاطرات‌ بزرگ‌ علوی،روايت‌ ،سالاری‌ها ،نامه‌های‌ برلن: از بزرگ‌ علوی‌ در دوران‌ اقامت‌ در آلمان‌ ‌. مهم‌ترين‌ ترجمه‌ های وی‌ نيز عبارتند از: دوشيزه‌ اورلئان‌ ( شيللر) ،كسب‌ و كارخانم‌ وارن‌ (برنارد شا و) ،دوازده‌ ماه‌ (ساموئل‌ مارشاك‌) ،مستنطق‌ ( پریستلی‌) ،حماسه‌ ملی‌ايران‌ ( نولد كه‌) ،باغ‌ آلبالو ( چخوف‌ ) ،افسانه‌ آفرينش‌ هدايت‌ (ترجمه‌ از فارسی‌ به‌ آلمانی‌)،گلهای‌ آبی‌ (واندا واليسلو سكايا)، دو فريفته‌ (لوپا دوويسكی‌). بزرگ‌ علوی‌ همچنين‌ دارای‌ چند مقاله‌ نقد ادبی‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود قابل‌ توجه‌ وتحسين‌ است‌: صادق‌ هدايت‌ (مندرج‌ در مجله‌ پيام‌ نو) ناصر خسرو مروزی‌ قباديانی‌ (پيام‌نو) نقد رمان‌ شوهر آهو خانم‌ اثر علی محمد افغانی‌ (مجله‌ كاوه).

منابع: 1- يا حقی‌، محمد جعفر: چون‌ سبوی‌ تشنه‌، تهران‌، انتشارات‌ جامی‌، 1375 ، 2- دستغيب‌، عبدالعلی‌: نقد آثار بزرگ علوی، فرزانه 1358، 3-  علوی‌، بزرگ‌: ‌موريانه، تهران‌، طوس‌، 1372 -4- علوی‌، بزرگ‌: پنجاه‌ و سه‌ نفر، تهران‌، اميركبير، 1357، 5- سايت گسترش زبان فارسی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 14:17  توسط حامد   | 



زندگی زیباست ای زیبا پسند

                                      زیبه اندیشان به زیبایی رسند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 14:53  توسط حامد   |