
امام صادق :
" کل شهر محرم ، و کل يوم عاشورا ، و کل ارض کربلا "
در قبايل عرب همواره جنگ بود ، اما مکه " زمين حرام " بود و چهار ماه رجب ، ذی القعده ، ذی الحجه و محرم ، " زمان حرام " يعنی که در آن جنگ حرام است . دو قبيله که با هم می جنگيدند ، تا وارد ماه حرام می شدند ، جنگ را موقتا تعطيل می کردند ، اما برای آنکه اعلام کنند که : " در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست ، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد ، جنگ ادامه خواهد يافت " ، سنت بود که بر قبه خيمه فرمانده قبيله ، پرچم سرخی بر می افراشتند ، تا دوستان ، دشمنان و مردم ، همه ، بدانند که :
" جنگ پايان نيافته است " .
آنها که به کربلا می روند ، می بينند که جنگ با پيروزی يزيد پايان گرفته و بر صحنه جنگ ، آرامش مرگ سايه افکنده است .
اما می بينند که بر قبه آرامگاه حسين ، پرچم سرخی در اهتزاز است .
بگذار اين " سالهای حرام " بگذرد !
كتاب شناسي نوروز تاليف و تدوين : نادر كريميان سردشتي و عليرضا عسگري چاوردي
( تهران، سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده مردم شناسي، 1379ش.)
كتابشناسي ها و فهرست ها، كليد پژوهش در هر رشته اي از علوم بشري است. كتابشناسي نوروز نيز كه به مناسبت همايش بين المللي نوروز تدوين و تاليف شده راهنمايي است جهت محققان پژوهشگران كه در حوزه آداب و سنن نوروزي به مطالعه و تحقيق مي پردازند.
اصولا" هر تحقيق و پژوهشي محتاج شناخت محورهاي موضوعي و منابع ماخذ مربوط به آن محسوب مي گردند. فكر تدوين و تاليف اين كتاب به دنبال نخستين همايش نوروز ( شيراز – تخت جمشيد، اسفند 1377 ش) مورد توجه قرار گرفت. گسترش پژوهش ها و تحقيقات در زمينه نوروز و آداب و سنن آن خصوصا" در چند ساله اخير و نياز جامعه كه منجر به برگزاري نخستين همايش نوروز گرديد، حاكي از اين بود كه مرجعي براي محققان و انديشمندان كه به مطالعات نوروز شناسي مي پردازند، فراهم آيد.
كتابشناسي نوروز بر اساس محورهاي موضوعي طبقه بندي شده و موضوعات آن 16 عنوان اصلي را به ترتيب ذيل در بر مي گيرد.:
نوروز شناسي ( شامل كليات آداب و سنن و تاريخچه نوروز) 1.
نوروز جشن آغاز هستي و جنبش طبيعت 2.
گاهشماري نوروز3.
4.نوروز درايران پيش از اسلام و دوره اسلامي ( بر اساس متون ماخذ دوره اسلامي و پيش از اسلام)
5.نوروز، آيين ها و باورهاي ملي – مذهبي ( شامل اسطوره ها، افسانه ها، باورهاي ديرينه مردم نسبت به نوروز و نوروز از ديدگاه مذهبي در اديان زرتشتي، اسلام و...)
6.نوروز در سرزمين ايران ( كه شامل حوزه جغرافيايي امروز ايران خواهد بود و آداب و سنن نوروز در مناطق مختلف ايران در بر مي گيرد)
7.جشن فرودگان، خمر مسترقه، گهنبار ششم ( همسپتمدم، سالگرد آفرينش انسان ) و چهارشنبه سوري .
(- ميرنوروزي يا مير بهاري ( مير ميربن 8.
سفره نوروزي، هفت سين و سبزه 9.
- 10.موسيقي و نواهاي نوروز
شعر و ادبيات نوروز11.
سيزده نوروز12.
نوروز در سفرنامه ها13.
14.مراسم نوروز در ديگر كشورها ( بيشتر شامل كشورهاي عراق، تركيه، جمهوري هاي آسياي مركزي، افغانستان، پاكستان، هند و....)
15- نسخه هاي خطي درباره نوروز15.
منابع و مقالات خارجي 16.
اين كتابشناسي از نظر دامنه موضوعي جزو كتابشناسي هاي تخصصي ( Allocated ) بوده كه از انواع كتابشناسي هاي اختصاص و جزو كتابشناسي هاي موضوعي ( Subject ) است. ويژگي هاي خاص موضوع نوروز موجب شده است كه فهرست آثار و مقالات به ترتيب حروف الفبايي نام نويسندگان برحسب موضوع تنظيم شود. از نظر شكل كتابشناختي يعني از لحاظ نوع و شكل موادي كه سياهه ميكنند شامل كتابنامه، مقاله نامه ومجموعه ها، فهرست هاي انتشار يافته و نسخه هاي خطي را در مي گيرد. از نظر شيوه تنظيم كتابشناسي از سه روش الفبايي ( يا فرهنگي ) ، دستگاهي ( موضوع يا رده اي) و سنواتي ( يا تقويمي ) از شيوه الفبايي، با تفكيك موضوعي آن استفاده شده است. مقالات آمده در كتابشناسي داخل گيومه مشخص شده اند.
ازنظر وضعيت نشر مواد مندرج در آن هم شامل مواد چاپي بوده و هم مواد غير چاپي ( همچون نسخه هاي خطي و فهرست مقالات نخستين همايش نوروز بايگاني در آرشيو پژوهشكده مردم شناسي ) را در بر مي گيرد. از نظر اهداف كتابشناسي گاهي موادي به شكل تحليلي ( Analytical ) در قالب معرفي پژوهش آمده و گاهي نيز كتاب هاي مستقل نوروز شناسي به شكل توصيفي ( Descriptive ) گزارش شده اند كه براي محققان و پژوهشگران بسيار مفيد فايده است و گاهي نيز به شكل كتابشناسي شمارسي فهرست شده اند كه به اطلاعات كتابشناختي آنها در حد معرفي مقاله و يا كتاب و بيان كليد واژه ها بسنده شده است. گاهي يك منبع در دو يا سه موضوع محوري به سبب اهميت و ارزش آن و دسترسي خوانندگان و منابع ريزتر تكرار و فهرست شده اند و نيز برخي مقالات كه در بيش از يك نشريه يا مجله چاپ شده اند جداگانه در سياهه فهرست آورده شده است. بدون گمان اين كتابشناسي نمي تواند تمام پژوهش ها، تحقيقات ومقالات را به همه زبان هاي دنيا، در زمينه نوروز در بر گيرد ولي مي توان اذعان داشت كه اين كتاب اكثريت منابع وماخذ اصلي نوروز شناسي را در خود جاي داده است. علاوه بر اين طوري تنظيم شده كه دانش پژوهان بتواند با صرف حداقل وقت، موضوعات و منابع مورد نياز خود را در آن بيابند.
به نقل از سایت نوروز
اكنون سر آفتاب را بر ني زده اند .مگر جاي آفتاب بر سر ني است؟گرگ ها سر آفتاب را بريدند تا مردم را از نورش محروم كننداما آن چشم هاي كور كجايند تا كه ببينند پس ازچهارده قرن هنوز هم آفتاب نورش را مي رساند.
ديروز تمام شد اما امروز نو بت به اقيله ي عرب و سيد سجاد رسيده است تا زبور عشق را به ديگران بياموزند.در كنار سر آفتاب سر ماه هم مي رود.سر آن راز رشيد.آه برادر كجايي كه دختران كوچك با نوايِ اي عمو گوشانم را پر كرده اند.آه .آه از ناله هاي رباب.
در كنار ماه و خورشيد 70ستاره ي ديگر هم ميدرخشند.يكي از ستارگان خيلي كوچك است .به گمانم 6ماهه باشد.صاحب اين سر كوچك مطمئنا"در آينده يكي از ستارگان فروزان بني هاشم مي شد امابشكند آندستي كه با يك خدنگ گل زيباي باغ احمدي را پرپر نمود.
كاروان اكنون به دروازه ي شهر كوفه رسيده است.زاغكان سياه روي به تماشاي آهوان آمده اند. آمده اند براي تحقير آهوان به زنجير كشيده شده.آنها را دشمنان باغبان مي خوانند.در حالي كه خود هستند كه همانند تيغ بر تن باغبان چسبيده اند و مي خواهند تن او را از هم بپاشند.مي خواستند آفتاب را بكشند.مگرآفتاب هم مي ميرد؟كجايند آن چشم هاي كود كه ببينند پس از 14قرن اين خورشيد هنوز هم مي تابد و زميني را كه آن هاو امثال آن ها تاريك ميكنند روشنايي مي بخشد.
كاروان كم كم به ميدان اصلي شهر مي رسد.در همهمه وهلهله ي زاغكان زينب چه مي كند. سر آفتاب نظاره گر كارواناست غصه هاي زينب چندين برابر مي شود .ناگاه سر بريده يبرادر به كمك خواهر مي آيد:((ام حسبت اصحاب الكهف والرقيم كانو من آياتنا عجبا))آري خواهرم بدان كه حق هيچ وقت حق به زير پاي باطل نمي رود.زينب جاني دوباره مي يابد.انگار معجزه ي اصحاب كهف دوباره اتفاق افتاده است
لب لعل تو مرا جان دهد از آيه ي كهـف گويدم اين نفس گرم مسيحاي من است
قد سرو تو به خاك و سرت اندر سر ني آيتي زنده از آن قـامت طوبـاي من اسـت
.جنبشي در ميان زاغكان افتاده است اما همان طور كه خدا فرمود برچشم هاوگوش هايشان قفل زده اندوكرندوكورند.ناگهان در اين ميان يكي از همان زاغكان با كمال بي شرمي سنگي را بر پيشاني آفتاب مي زند.آخر اي بي شرم مگر نمي داني اين گل سرخ پرورده ي كنار باغبان است؟
اكنون نوبت به جلسه ي معارفه ي آهوان توسط زينب مي رسد . آنروز كه غصب فدك موجب دريده شدن پهلوي ياس شد حرمت شكنان حريم ولايت نمي دانستند كه ياس يادگاري به نام زينت پدر باقي مي گذارد كه ادامه دهنده ماموريت مادر در پاسداري از امامت خواهد بود.
ايوب را خبر كنيد تا بر صبر خود نبالد چون كه زينب صبر را معنا مي كند.
اما ديگر صابران غافله........سلام بر ليلا و سلام بر رباب.........سلام بر رقيه وسلام بر سكينه.......
شاه لافتي كجاست كه حال و روز اهل و عيال خود راببيند؟
فرشتگاني كه عرش رانگه داشته اندچراآنرابرسراين زاغكان و اين كرك ها خراب نمي كنند ؟
ولي اكنون كه وقت جزا نيست.جزاي آن ها راكه بلاي كوچك دنيا كافي نيست.
مطمئنا صاحب باغ جزاي آن علف هاي هرز را در پل صراط ميدهد و پيامبر با آن ها در كنار حوض كوثر ديدار مي كند.
پس ماچه كنيم؟
اكنون سر آفتاب را بر ني زده اند .مگر جاي آفتاب بر سر ني است؟گرگ ها سر آفتاب را بريدند تا مردم را از نورش محروم كننداما آن چشم هاي كور كجايند تا كه ببينند پس ازچهارده قرن هنوز هم آفتاب نورش را مي رساند.
ديروز تمام شد اما امروز نو بت به اقيله ي عرب و سيد سجاد رسيده است تا زبور عشق را به ديگران بياموزند.در كنار سر آفتاب سر ماه هم مي رود.سر آن راز رشيد.آه برادر كجايي كه دختران كوچك با نوايِ اي عمو گوشانم را پر كرده اند.آه .آه از ناله هاي رباب.
در كنار ماه و خورشيد 70ستاره ي ديگر هم ميدرخشند.يكي از ستارگان خيلي كوچك است .به گمانم 6ماهه باشد.صاحب اين سر كوچك مطمئنا"در آينده يكي از ستارگان فروزان بني هاشم مي شد امابشكند آندستي كه با يك خدنگ گل زيباي باغ احمدي را پرپر نمود.
كاروان اكنون به دروازه ي شهر كوفه رسيده است.زاغكان سياه روي به تماشاي آهوان آمده اند. آمده اند براي تحقير آهوان به زنجير كشيده شده.آنها را دشمنان باغبان مي خوانند.در حالي كه خود هستند كه همانند تيغ بر تن باغبان چسبيده اند و مي خواهند تن او را از هم بپاشند.مي خواستند آفتاب را بكشند.مگرآفتاب هم مي ميرد؟كجايند آن چشم هاي كود كه ببينند پس از 14قرن اين خورشيد هنوز هم مي تابد و زميني را كه آن هاو امثال آن ها تاريك ميكنند روشنايي مي بخشد.
كاروان كم كم به ميدان اصلي شهر مي رسد.در همهمه وهلهله ي زاغكان زينب چه مي كند. سر آفتاب نظاره گر كارواناست غصه هاي زينب چندين برابر مي شود .ناگاه سر بريده يبرادر به كمك خواهر مي آيد:((ام حسبت اصحاب الكهف والرقيم كانو من آياتنا عجبا))آري خواهرم بدان كه حق هيچ وقت حق به زير پاي باطل نمي رود.زينب جاني دوباره مي يابد.انگار معجزه ي اصحاب كهف دوباره اتفاق افتاده است
لب لعل تو مرا جان دهد از آيه ي كهـف گويدم اين نفس گرم مسيحاي من است
قد سرو تو به خاك و سرت اندر سر ني آيتي زنده از آن قـامت طوبـاي من اسـت
.جنبشي در ميان زاغكان افتاده است اما همان طور كه خدا فرمود برچشم هاوگوش هايشان قفل زده اندوكرندوكورند.ناگهان در اين ميان يكي از همان زاغكان با كمال بي شرمي سنگي را بر پيشاني آفتاب مي زند.آخر اي بي شرم مگر نمي داني اين گل سرخ پرورده ي كنار باغبان است؟
اكنون نوبت به جلسه ي معارفه ي آهوان توسط زينب مي رسد . آنروز كه غصب فدك موجب دريده شدن پهلوي ياس شد حرمت شكنان حريم ولايت نمي دانستند كه ياس يادگاري به نام زينت پدر باقي مي گذارد كه ادامه دهنده ماموريت مادر در پاسداري از امامت خواهد بود.
ايوب را خبر كنيد تا بر صبر خود نبالد چون كه زينب صبر را معنا مي كند.
اما ديگر صابران غافله........سلام بر ليلا و سلام بر رباب.........سلام بر رقيه وسلام بر سكينه.......
شاه لافتي كجاست كه حال و روز اهل و عيال خود راببيند؟
فرشتگاني كه عرش رانگه داشته اندچراآنرابرسراين زاغكان و اين كرك ها خراب نمي كنند ؟
ولي اكنون كه وقت جزا نيست.جزاي آن ها راكه بلاي كوچك دنيا كافي نيست.
مطمئنا صاحب باغ جزاي آن علف هاي هرز را در پل صراط ميدهد و پيامبر با آن ها در كنار حوض كوثر ديدار مي كند.
پس ماچه كنيم؟
نگاهي به شعر شیعی شيعي
در طول تاريخ شيعه را مي توان مظلوم ترين دانست. چه بلاها كه بر سر شيعه نيامده است. ولي با وجود همه ي مشكلات شيعه حتي يك لحظه هم ساكت ننشسته .چه بات شمشيرو چه با دعا,چه با خون و چه با قلم.قلم را مي توان يكي از مؤثرترين ابزارهاي تبليغي شيعه دانست. وقتي كه در دوره ي ظلم و خفگان زمانه ي امويان و عباسيانشيعه مجالي براي ابرازعقيده پيدا نمي كرد قلم در دست ميگرفت و مي نوشت.شعر هم يكي از مخلوقات قلم در اين حال بود.شعر شيعي با تا ثير پذيري از قرآن كريم و احاد يث توا نسته است يكي از همين تكيه گاه ها براي شيعه بوده است.مبدا شعر شيعي غدير بودزماني كه پس از ايراد سخنان پيامبر بزرگ اسلام در كنار بركه ي غدير حسان بن ثابت به اذن آن حبيب يكتاي الهي بلند شد و شعري را در همين راستا سرود .غدير پس از قرن ها هنوز يكي از اركان اصلي شعر شيعي است و شاعران بسياري به بيان كيفيت غدير پرداخته اند.
دومين مضمون مهم شعر شيعي واقعه ي عاشورا و نهضت ابا عبد اله است .شعر عاشورايي در تلاش بوده تا به سؤال هاي چرا شد؟چه شد ؟چه كرد ؟ماچه كنيم ؟پاسخ دهد .در حقيقت شعر عاشورايي ادعانامه ي شيعه بر عليه هر ظلم و ستمي در تمامي اعصار و در سر تاسر اين كره ي خاكي بوده است. شعر عاشورايي غني ترين احساس شيعه در مقابل ظلم و ستم بو ده است و. تحريك به ستم ستيزي مهم ترين هدف او در اين راستا مي باشد .بهترين مروجان شعر شيعي امامان بوده اندبه گونه اي كه امام صادق)ع) مي فر مايند:ما من احد قال في الحسينا شعرا فبكي و ابكي به الا واجب الله تعالي له الجنه و اغفر له.هيچ كس نيست كه درباره ي امام حسين)ع) شعري بگويد و بگريد و بگرياند مگر آنكه خداوند بهشت را بر او واجب گرداند و او را بيامرزد.و همچنين امام رضا (ع(خطاب به دعبل خزاعي شاعر اهل بيت مي فرمايد:براي حسين بن علي مرثيه بگو چرا كه تو تا زنده اي ياور ما و ستايشگر ما هستي پس تا مي تواني از ياري ما دريغ مكن .
انتظار فرج يكي ديگر از پايه هاي استوار شعر شيعي در قرون مختلف بو ده است.انتظاتر منجي كه روزي مي آيد و جهان را پر از عدبل داد مي كند.شعر شيعه تريبون عقيدتي شيعه استو انتظار ,مبحث ساليان سال شعر شيعه است.
بيان مظلوميت شيعه و امامان شيعه از ديگر وظايف عقيدتي شعر شيعي است.امام صادق(ع)مي فرمايند هر كس درباره ي ما اهل بيت يك بيت شعر بگويد خداوند در بهشت به پاداش آن خانه اي براي او بنا مي كند.شعر شيعه هم مدح است و هم مرثيه و هم حماسه. حماسه ي جاودانه ي نبردهاي امام علي(ع)در جنگ هاي صدر اسلام به خصوصدر نبرد با عمر بن عبدوود.حماسه ي دلاورمردي هاي حضرت ابو الفضل عباسدرصحراي كربلا. حماسه هايكه در عاشورا خلق شد و ...
شعر شيعي هم به زبان عربي و هم به زبان فارسي نمايان شده است. شاعران عرب زباني مانند:عبدي كوفي دعبل خزائي سيد رضي و سيد مرتضي ابن روحي صاحب بن عباد ابراهيم فخررومي مصطفي جمالدين و ...
در واقع همان طور كه اين شاعران موجب رونق شعر شيعي شده اندشعر شيعي نيز موجب بلند آوازگي و ماندگاري نام اين شعرا شده است. بيشك بهترين منظومه شعر شيعي منظومه ي منسوب به امام علي ]ع[است.راز و نياز عارفانه و عاشقانه ي عبد و معبود به جامه ي شعري مزين شده در حالي كه جامه دار آن ولي خداست.مناجات امام علي (ع)كه در كتاب صحيفه ي علويهآمدهاست تصديقي بر اين مدعا است:
لك الحمد يا ذاالجود و المجد و العلي / تباركت تعطي من تشاء و تمنع
الهي و خلاقي و حرزي و موئلي / اليك لدي الاعسار و اليسر افرغ
اما قلمرو شعر شيعي در اذب فارسي وسعت زيادي دارد .اوج شعر شيعي در ادب فارسي به زمان صفويان و بعد از به رسميت شناخته شدن مذهب تشيع بر ميگردد.
هنگامي كه شاهان صفوي حاضر نشدند در حال سزاوار بودن ائمه مدح شوند. دربار صفويان تا سال ها مهد شعر شيعي بودو شاعران بزرگي چون صائب تبريزي و محتشم كاشاني و ده ها شاعر پروراند كه به مدح و منقبتائمهپرداختند.پس از انحطاط و ناكار آمدي صفويان در زمان شاه سلطان حسين و پس ازبه حكومت رسيدن نادر شاه افشاراين گونه شعر دچار تحولي اساسي شد.
پس از آنكه نادر براي ترك مخاصمه بين شيعيان و اهل تسنن ديگر اصراري به رسميت داشتن مذ هب شيعه در كشور نداشت ولي توده هاي مردم و به ويزه شاعران با شوري بيشتر جهت پايبندي و وفاداري به علي(ع)و خاندان علي (ع)بيشتر از گذشته
به بيان احساسات خود پرداختند. شعر اين دوره از لحاظ موظوعي ارزش والايي دارد . پس از آن در زمان سلطنت قاجاريه و پهلوي اول و دوم ادامه يافت و در انقلاب اسلامي ملت ايران در بهمن57 به بار نشست و پس از انقلاب نيذ با جاني تازه به حيات خود ادامه مي دهد.
منابع:
1.محدثي جواد . شعر شيعي.خردنامه ي همشهري. شماره ي 36
2.يا حقي محمد جعفر.تاريخ ادبيات ايران.شركت سهامي چاپ و نشر كتب درسي.تهران1382
|
حافظ شيرازی شمس الدين محمد در بين سال هاي 712 تا 727 هجري شمسي در شيراز ديده به جهان گشود. در دوران جواني با شنيدن تلاوت آيات قرآن به وسيله ي پـدرش، بهاالدين، آن را به حافظه سپرد. همچنين آثـار بسياري از بزرگـان ادب را، هـمچـون سعـدي، عـطار، نظامي و مولوي را حـفظ کرده بود. پس از مرگ پدر که ذغال فروش بود، حافظ به اتفاق مادر، نزد عموي خود (که نامش سعـدي بود) رفتند. سپس مدتي در پرده دوزي و خميرگيري در نانوايي به کار مشغول شد. ديوان حافظ حاوي 500 غزل، 42 رباعي، و تعداد نامحدودي قصيده است که در عرض مدت 50 سال سروده شده است. حافظ هر آن گاه که حالتي روحاني به او دست مي داد، به سرودن شعر مي پرداخت و به همين علت گاه در طول يک سال بيشتر از 10 غزل نمي سرود. قصد و نيت او سرودن اشعاري بود که خداوند از دستش راضي باشد. حافظ به سال 791 در سن 69 سالگي در شيراز درگذشت. جسد او را در باغ مصلي، در کنار نهر رکن آباد شيراز به خاک سپردند، محلي که امروزه به نام حافظيه خوانده مي شود. روحانيون متعصب و قشري زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آيين اسلام کفن و دفن کنند، ولي حمايت توده مردم از شاعر محبوبشان باعث تـنش و ناآرامي در شيراز شد. چاره انديشيدند، که براي حل مشکل به ديوان حافظ تـفال زنند، که نتيجه ي آن اين بيت شد: قدم دريغ مدار که جنازه حافظ |
ارديبهشت ، سالروز تولد
بانوي داستان نويسي ايران
هشتم ارديبهشت ماه ، سالروز تولد سيمين دانشور بانوي داستان نويسي ايران بود . او در آستانه هشتاد و سه سالگي با شاره به اين موضوع كه جلد سوم جزيره سرگرداني ادامه جزيره سرگرداني و ساربان است ميگويد : ” به زودي كار بازنويسي آن به پايان ميرسد و آن را به چاپ ميرسانم"
اين بانوي داسان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علي دانشور (احياالسلطنه) بود همان كسي كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبهاي جمعه به سر مزار حافظ جمع ميشدند و ياد حافظ را زنده نگه ميداشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه نقاشي را فرزندانش ميآموخت سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ”هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است."
اين بانوي داستان سرا ار كودكي با ادبيات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصيل به مدرسه مهر آيين شيراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد ” زيبايي شناسي “ موفق به كسب درجه دكترا از اين دانشگاه شد . او يكي از نخستين زناني است كه در ايران دست به قلم برد و در عرصه داستان نويسي بخت خود را آزمود. او در سال 1329 با جلال آل احمد از نويسندگان مطرح ادبيات ايران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهاني در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشيد، با وي همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدريس در دانشگاه هنر و ادبيات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهايي به چاپ رسيده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهري چون بهشت“ ، ” به كي سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزيره سرگرداني“ ايشان همچنين كتابي به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره ميكند. سووشون او يكي از نمونههاي مطرح رمان فارسي است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشور درباره اين كتاب ميگويد: ” به تازگي در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پرداختهاند و برنامهاي براي آن برگزار كردهاند.“ سيمين درباره خاطراتش ميگويد: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشتهام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد"
سازمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست خود استاد ، خانهاي كه او و جلال آل احمد در آن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبديل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرمندان ونويسندگان شود. دانشور سرشار از ديد واقع گرا به انسان و هستي ، سرشار از مهر و اعتماد ، نيرومند و خستگي ناپذير ، حضوري جاودان ونمونه در ادبيات ما دارد. سووشون او به شكل نمادين مادر رمان فارسي است ... . حضور ارزشگذار او در اين زمانه كه ارزشهايمان در گذار و بحران هستند مانند سنگ محك عمل ميكند. درستاست كه در زمانهاي زندگي ميكنيم كه سنت ارزشهايمان اصل اساسي است و به فراسوي نيك و بدها گذار ميكنيم . اما ادبيات سيمين دانشور و حضور او درست مانند يك حافظه تاريخي و فرهنگي ، همواره به ادبيات ما يادآور ميشود: لزوم تن ندادن به حقارتهاي كه با نشان دادن دريچه هايي از اندكي شهرت نويسنده و هنرمند را به ورطه فلاكت و نابودي ميكشانند
ارديبهشت ، سالروز تولد
بانوي داستان نويسي ايران
هشتم ارديبهشت ماه ، سالروز تولد سيمين دانشور بانوي داستان نويسي ايران بود . او در آستانه هشتاد و سه سالگي با شاره به اين موضوع كه جلد سوم جزيره سرگرداني ادامه جزيره سرگرداني و ساربان است ميگويد : ” به زودي كار بازنويسي آن به پايان ميرسد و آن را به چاپ ميرسانم"
اين بانوي داسان سرا در هشتم ارديبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد علي دانشور (احياالسلطنه) بود همان كسي كه سيمين در رمان سووشن به نام دكتر عبداله خان ياد ميكند. احياالسلطنه مردي با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبهاي جمعه به سر مزار حافظ جمع ميشدند و ياد حافظ را زنده نگه ميداشتند. مادر سيمين قمرالسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه نقاشي را فرزندانش ميآموخت سيمين دانشور در مورد مادرش و روز تولدش گله ميكند: ”هميشه و همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده است."
اين بانوي داستان سرا ار كودكي با ادبيات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و در دوره تحصيل به مدرسه مهر آيين شيراز رفت.سپس به تهران آمد و وارد رشته ادبيات دانشگاه تهران و در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد ” زيبايي شناسي “ موفق به كسب درجه دكترا از اين دانشگاه شد . او يكي از نخستين زناني است كه در ايران دست به قلم برد و در عرصه داستان نويسي بخت خود را آزمود. او در سال 1329 با جلال آل احمد از نويسندگان مطرح ادبيات ايران آشنا شد و ازدواج كرد و تا سال 1348 كه جلال به طور ناگهاني در اسالم نقاب خاك بر چهره پوشيد، با وي همراه بود . دكتر دانشور تا سال 1359 كه به درخواست خود از دانشگاه بازنشست شد به تدريس در دانشگاه هنر و ادبيات مشغول بود. از او مجموعه داستان ها و رمانهايي به چاپ رسيده است كه عبارتند از ” آتش خاموش“ ، شهري چون بهشت“ ، ” به كي سلام كنم“ ، ” سووشون“ و دو جلد از ” جزيره سرگرداني“ ايشان همچنين كتابي به نام”غروب جلال“ دارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره ميكند. سووشون او يكي از نمونههاي مطرح رمان فارسي است كه تا به حال به شانزده زبان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشور درباره اين كتاب ميگويد: ” به تازگي در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پرداختهاند و برنامهاي براي آن برگزار كردهاند.“ سيمين درباره خاطراتش ميگويد: ” تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشتهام كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد"
سازمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست خود استاد ، خانهاي كه او و جلال آل احمد در آن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبديل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرمندان ونويسندگان شود. دانشور سرشار از ديد واقع گرا به انسان و هستي ، سرشار از مهر و اعتماد ، نيرومند و خستگي ناپذير ، حضوري جاودان ونمونه در ادبيات ما دارد. سووشون او به شكل نمادين مادر رمان فارسي است ... . حضور ارزشگذار او در اين زمانه كه ارزشهايمان در گذار و بحران هستند مانند سنگ محك عمل ميكند. درستاست كه در زمانهاي زندگي ميكنيم كه سنت ارزشهايمان اصل اساسي است و به فراسوي نيك و بدها گذار ميكنيم . اما ادبيات سيمين دانشور و حضور او درست مانند يك حافظه تاريخي و فرهنگي ، همواره به ادبيات ما يادآور ميشود: لزوم تن ندادن به حقارتهاي كه با نشان دادن دريچه هايي از اندكي شهرت نويسنده و هنرمند را به ورطه فلاكت و نابودي ميكشانند






